من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

انتخابات بهانه بود

عقلانیت سیاسی یا سرکوب؟


رضا فانی یزدی
rezafani@yahoo.com

حسینیان راست می گوید، "انتخابات بهانه بود!"

اما نه برای جنبش سبز و اصلاح طلبان.

برنامه ریزی سرکوبگران برای «عاشورایی کردن»

انتخابات بهانه بود برای امثال حسینیان ها و شریعتمداری ها و قداره کشان آنها. آنها بودند که انتخابات را بهانه کردند، راهپیمایی های پس از آن را نیز بهانه کردند، پاره کردن عکس امام و تظاهرات عاشورا و تظاهرات آرام سوگواران پس از درگذشت آیت الله منتظری را بهانه کردند و هر چه را که می توانستند در این ماه ها بهانه کردند برای سرکوب رقبا و هجوم همه جانبه و تسخیر قدرت به هر قیمتی. به قیمت تجاوز به دختران و پسران این سرزمین، به قیمت کشتار و سرکوب مردم در خیابانها و به قیمت ترور و شکنجه و زندان برای هرکسی که سد راهشان بود.

نظامی-امنیتی ها مدتها بود که هدف خود را تسخیر کامل قدرت حکومتی – به هر قیمتی – قرار داده بودند. انتخابات را بهانه کردند وگرنه پیش از آن هم بارها به صراحت گفته بودند که "اینبار هم عاشورایی در پیش خواهیم داشت، اما ابن سعد کشته خواهد شد!" اینها گفته های حسین شریعتمداری، سخنگوی رهبری و حلقه ی نظامی – امنتیی هاست که دو هفته پیش از انتخابات، در هفتم خردادماه 1388، در مسجد سید اصفهان بر زبان آورد.

تنها شریعتمداری نبود که از یزید و ابن سعد می گفت و صحنه ی انتخابات را عاشورایی می کرد. نوزدهم خرداد در مصلای تهران حاج منصور ارضی نیز در همایش انتخابات احمدی نژاد فریاد برآورد که "رئیس جمهور ما دکتر احمدی نژاد است، در غیراینصورت ایران را عاشورایی می کنیم!"

انتخابات و نتایج آرا ظاهرا چنانکه آنان انتظارش را داشتند پیش نرفت و گویا اگر آرا شمرده می شد، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نمی شد. پس تصمیم گرفتند چنانکه وعده داده بودند، ایران را عاشورایی کنند. پس کمترین اعتراض مسالمت آمیز به تقلب انتخاباتی را با تدارکات از پیش تصمیم گرفته شده به خاک و خون کشیدند.

مهندس موسوی، نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و محبوب رهبر دوران انقلاب آیت الله خمینی و شخصیتی که بسیاری از رهبران اصولگرای کشور نیز به او رای داده بودند، را یک شبه در جبهه ی عاشورایی ساخته و پرداخته ی محافل اطلاعاتی- امنیتی کیهان نشین به ابن سعد تشبیه کردند و خیابانهای تهران را به صحرای کربلا تبدیل کرده و با قتل و کشتار مردم بیگناه به حساب خودشان صحنه های عاشورایی برپا کردند و چنانکه قرارشان بود اینبار ابن سعد باید کشته می شد.

آماده ساختن صحنه ی سرکوب

ائمه ی جمعه و همه ی روحانیون کلب شده ی درگاه حکومتی با فریادهای خونخواهی حسین، رهبران اصلاح طلب جنبش را به یزید و ابن سعد تشبیه کرده و در صدد قتل و کشتار آنها برآمدند.

در گذشت آیت الله العظمی منتظری نقطه ی عطفی در این دوران شد. از یک طرف پیامهای تسلیت دررابطه با درگذشت ایشان از جانب همه ی شخصیتهای جبهه ی اصلاحات و برخی از اصولگرایان به نوعی بیانگر تاسف آنها از آنچه بر این شخصیت رفته و تا حدی به معنی فاصله گیری از شیوه ی گذشته تلقی می گشت و از طرف دیگر تا حدی دهن کجی به حلقه ی رهبری و اطرافیان ایشان بود که سالها آیت الله منتظری را در حبس خانگی اسیر کرده بودند. شرکت وسیع مردم در بزرگداشت ایشان در مراسم خاکسپاری چون خاری در چشم کودتاگران شد. شاید بتوان به گونه ای این بزرگداشت و پیامهای همدردی و تسلیت را به این معنا نیز فهمید که اجماع عمومی در بسیاری از محافل اصلاح طلب و حتی بخشی از اصولگرایان در دوری جستن از کسانی بود که فضای کشور را آماده ی سرکوبهای وحشیانه تری کرده و با یزیدی – حسینی کردن جامعه نقشه ی قتل عام کشیده بودند.

شعارهای بسیار تند برعلیه رهبران اصلاح طلب جنبش سبز حکایت از اجرای عملیات جدیدی از طرف ستاد کودتا داشت. جای آیت الله خمینی خالی بود که ببیند در خیابانهای تهران و در خطبه های نمازهای جمعه عوامل کودتا نه تنها نوه ی ایشان، سید حسن خمینی، که حرم دار حریم ایشان است را به فحاشی گرفته بودند، که هاشمی عزیزش را که نماینده اش در هر ستاد نظامی و غیرنظامی بود و به قول ایشان مملکت بر کاکلش می چرخید، داشتند طناب دارش را حاضر می کردند. و درهمان حال دروپیکر خانه و کاشانه ی بزرگ شده در دامانش، آیت الله صانعی را، سنگباران می کنند و عمامه از سر آیت الله طاهری، نماینده ی او و امام جمعه ی منصوبش در اصفهان، بر می دارند و برای میرحسین موسوی، نخست وزیر محبوب هشت سال دفاع مقدسش، در خیابانهای تهران شعار «مرگ» فریاد می کنند و اورا در کنار صدام حسین گذاشته و آرزوی مرگش را دارند. (اشاره به شعار "مرگ بر سه حسین: صدام حسین، اوباما حسین، میرحسین" که در خیابانهای تهران پس از تظاهرات عاشورا از طرف هواداران کودتا داده می شد.)

جای آیت الله خمینی واقعا خالی بود که ببیند و بشنود که در خیابانهای تهران کسانی به نام او و به کام جانشین ایشان، ولی مطلقه ی فقیه، خواستار مرگ میرحسین و کروبی و صانعی و هاشمی شده و به نام او در خیابانها مردم را زیر چرخ اتوموبیل های نیروهای انتظامی له و لورده کرده و از بالای پل ها به پایین پرتاب می کنند و سروصورت آنها را با باتوم های برقی در هم شکسته و تهران را به قول خودشان "عاشورایی" کرده و اینبار قرارشان بر این است که ابن سعد کشته شود.

نمایش های وحشیانه ی آقایان به اندازه کافی گویای طرح های جنایتکارانه ی بعدی آنها بود. آنقدر که تقریبا همه ی آنهایی که دغدغه ی جنبش سبز را در سر داشتند و یا حداقل آرامش کشور را در نظر می گرفتند، نگران کرده بود.

واکنش موسوی

در چنین شرایطی بود که بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی صادر شد.

بیانیه ی ایشان با درکی آگاهانه از شرایط موجود در کشور و با هشیاری مسئولانه برای حفظ رهبری و بدنه ی جنبش سبز و فراهم کردن زمینه های استمرار و حیات جنبش در آینده در زمان مناسب بیرون آمد. این بیانیه به خوبی امکانات دخالت دیگر نیروهایی را که نگران وضعیت متشنج کشور بودند فراهم نموده و با استقبال و آمادگی مسئولانه و شجاعانه ی برخی از نیروهای اصولگرا که از پیش نیز تمایل مشروط خود را برای نوعی میانجیگری و سازش و مصالحه اعلام کرده بودند مواجه گردید.

عقلانیت سیاسی و میانجیگری
اقدام بسیار مسئولانه و شجاعانه ی آقای محسن رضایی در نامه به آیت الله خامنه ای برای استقبال از نامه ی مهندس موسوی و همچنین صراحت لهجه ی آقای دکتر مطهری و خرسندی برخی از مراجع و روحانیون از اقدام آقای موسوی و حمایت آنها از برخورد مسئولانه ی آقای رضایی موجب شد که فضای متشنج و ناآرام کشور تا حدودی رو به بهبود و آرامش رفته و فاز جدیدی در کشور آغاز گردد.

مصاحبه های تلویزیونی که در اولین آنها آقای دکتر مطهری به صراحت از گروه کودتاچی و اقدامات تحریک آمیز وسرکوبگرانه ی آنها انتقاد کرد، زمینه ی لازم را برای انتقادات دیگر شخصیت ها که در مصاحبه های بعدی شرکت کردند فراهم نمود. فضای جدید تا آنجا پیش رفت که شخصیتی چون حسینیان را که به قول آقای دکتر مطهری "علاقه ی فراوانی به اعدام دارند" را وادار نمود که در یک حرکت نمایشی، استعفا ی خود را ارائه نموده و به جریان آشتی اعتراض نماید.

این وضعیت تیغ تیز سرکوبگرانه ی حریف را تا حدودی کند نمود تا آنجا که حتی کلهر، مشاور احمدی نژاد، به پذیرش برخی اشتباهات در شیوه ی برخورد به معترضان اعتراف کرد و موج سبزی ها را که تا پیش از آن خس و خاشاک و گوساله و بزغاله خوانده شده بودند، سرمایه های این کشور خواند.

انزجار عمومی مردم از تندروی ها، سرکوب، شکنجه و کشتار مخالفین از یک سو و هشیاری و دخالت میانجی گرایانه ی بخشی از دولتمردان از سوی دیگر، سد حرکت تندروانه ی باند سرکوبگر نظامی-امنیتی شد.

چشم انداز فرصت ها و تهدیدها

شرایط کنونی فرصتی استثنایی جدیدی را برای رهبری جنبش سبز فراهم آورده است.

رهبری جنبش سبز اکنون می تواند با هشیاری، تعادل شکننده ی کنونی در قدرت حاکم را ارزیابی نموده و با واقع بینی از همه ی امکانات موجود، از پشتیبانی برخی اصولگرایان هوادار آرامش در کشور گرفته تا شخصیت های تاثیرگذار سیاسی و حمایت افکار عمومی استفاده نموده و فعالانه از همه ی ظرفیت های سیستم موجود و مراجع قانونی بهره گرفته و آگاهانه در راستای بهینه سازی توازن قوای سیاسی به نفع نیروهای جنبش سبز بکوشد. در این راستا، این فرصت شاید فراهم شود که جنبش سبز به بخشی از خواسته های خود که در بیانیه هفدهم آقای موسوی به صراحت بیان شده است، دست یابد.


تعادل کنونی بسیار شکننده است و در همان حال عمر آن بسیار کوتاه و گذراست.

در این شرایط حساس، مهمترین پرسش هایی که باید در نظر گرفت چنین است:

یک - آیا مذاکرات کنونی یک سازش پشت پرده است، یا اینکه دستاوردی در پاسخ به جنبش اعتراضی مردم خواهد داشت؟

دو - اگر این مذاکرات به هیچگونه سازشی نرسد، این وضعیت بی ثبات تا کی ادامه خواهد یافت؟ و کلید پایان دادن به بی ثباتی در دست کیست؟

حالت یک - پاسخ به خواسته های مردمی

در این مذاکرات، پیش از هر چیز، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، و تضمین فعالیت احزاب و گروه های سیاسی، محاکمه ی عوامل سرکوب و دلجویی از قربانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر باید در دستور کار قرار گیرد. بدون تحقق یافتن این خواسته های اولیه، سایر مطالبات جنبش - ازجمله برگزاری انتخابات آزاد - قابل تحقق نخواهد بود.

تن دادن و پذیرش مطالبات و خواسته های جنبش اعتراضی مردم بهترین دستاورد و نتیجه ممکن برای مذاکرات کنونی است که نه تنها به ثبات سیاسی کشور می انجامد، بلکه گامی به پیش در راستای گذار به سوی دمکراتیزه تر شدن جامعه است.

حالت دو - سازش پشت پرده بدون دستاوردی برای مردم

مذاکرات کنونی اگر صرفا به سازشی پشت پرده میان گروه های رقیب منجر گردد و دستاوردهای مشخص برای جنبش اعتراضی مردم نداشته باشد، خطر انفعال عمومی و نیز رادیکالیزه شدن بخشی از جنبش در آینده وجود دارد.

مذاکرات میانجی گرانه نباید به نتایج مایوس کننده در سطح جنبش وسیع مطالباتی مردم بیانجامد چرا که می تواند این جنبش را به یاس و انفعال کشانده که در نتیجه سرکوب جنبش و رهبری آن قطعی خواهد بود.

غفلت از خواسته های مردم، به رادیکال تر شدن شعارهای جنبش منجر شده و بخشی از نیروهای جوان جنبش را به گروه های کوچک رادیکال و پراکنده مبدل می نماید که رهبری افراد شناخته شده کنونی را نخواهند پذیرفت و در آن صورت نیز سرکوب آن قطعی خواهد بود.

حالت سه - شکست مذاکرات

اگر مذاکرات کنونی به هیچ سرانجامی نرسد، و مبنای توافقی حاصل نگردد وحد اقل به بخشی از خواسته های جنبش پاسخ داده نشود عمر تعادل شکننده کنونی به سر آمده و راه برای سرکوبگران هموار خواهد شد.

غفلت و برخورد غیرواقع بینانه در شرایط کنونی می تواند نیروهای سرکوبگر را که فعالانه در پی راههای جدید برای برانگیختن شعله آتش و سرکوب در کشور هستند به میدان بازگرداند. در اینصورت، اینبار فقط موسوی و کروبی و خاتمی نیستند که در مقام ابن سعد و یزید قرار است کشته شوند. حالا نوبت به آقایان رضایی و مطهری و بسیاری دیگر نیز به عنوان حامیان سران فتنه رسیده است.

تجربه ی چندماهه ی گذشته نشان داد که هیولایی از درون نظام اسلامی سربرآورده که اگر تدبیر مناسب و عقلانیت لازم برای مهارکردن آن در میان مسولین و دلسوزان کشور در این فرصت استثنایی کنونی اتخاذ نگردد، در آینده ای نه چندان دور نه تنها
کل نظام، رهبری کنونی، کل کشور و ملت ایران را در خطر جدی و بحرانی خانمانسوز فرو برده که حاصل آن جز سیه روزی و نابودی همه ارزش های ملی، فرهنگی و تاریخی کشور ما نخواهد بود.

با احترام،
رضا فانی یزدی
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸

تعدادی از آخرین یادداشت ها