من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

حق با آقای حداد عادل است

جنایات کهریزک با هیچ دوره ای در تاریخ ایران قابل قیاس نیست.

رضا فانی یزدی
rezafani@yahoo.com

چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱٣٨۹ - ۲ ژوئن ۲۰۱۰



آقای حداد عادل، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، در پنجمین کنگره سراسری جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در 7 خرداد 1389 گفت: "حادثه کهریزک قابل مقایسه با شکنجه‌های قبل از انقلاب نیست."*

حق با ایشان است. آنچه امروز در زندان های جمهوری اسلامی می گذرد، نه با زمان شاه که حتی با سیاه ترین دوران جنایت های رژیم در دهه شصت هم شاید از جهتی قابل مقایسه نباشد.

باید از آقای حداد عادل پرسید که در زمان شاه به چه تعداد از پسران و دختران جوانی که دستگیر می شدند تجاوز جنسی شد؟ کدام دختر و پسری را بدون کمترین جرم و جنایتی از گوشه خیابان یا کوچه های شهر دزدانه به درون ماشین ها انداختند و بعد جسد سوخته آنها را به خانواده هایشان پس دادند؟
کدام یک از مقامات درجه اول حکومت شاه شاهد آن بود که جسد فرزندش را با سر و دهان خرد شده و درهم کوبیده و بدن متعن از عفونت زخم های پانسمان نشده پس از روزها جست و جو در سردخانه تحویل گیرد؟

ساواک شاه کجا فردی را بدون هیچ دلیل و محاکمه و جرمی می ربود و می کشت و پس از هفته ها جسد یخ زده ی او را به خانواده اش پس می داد؟
کمتر کسی منکر شکنجه در زمان شاه است. ساواک هم شکنجه می کرد و هم جنایت. هیچ توجیهی هم برای جنایت های آن رژیم قابل قبول نیست. ولی آنها نه هر بچه ای را دستگیر می کردند و نه هر دستگیر شده ای را شکنجه، و نه دختران و پسران جوان را مورد تجاوز جنسی قرار می دادند.

شکنجه یکی از کثیف ترین اشکال اعمال فشار برای اقرار گرفتن، شکستن شخصیت انسان ها و وادار کردن آنها به پذیرش اعمالی است که اساسا کمتر کسی در شرایط متعادل تن به آن خواهد داد.
ساواک شکنجه می کرد. شکنجه جنایت است. اما تفاوت ساواک با اطلاعات امروز سپاه و سازمان های اطلاعاتی رژیم اسلامی در آن است که ساواک هر کسی را شکنجه نمی کرد. ساواک برای اقرار به دروغ شکنجه نمی کرد. ساواک برای تغییر عقیده و کتمان فکر افراد را روزها و ماه ها زیر شکنجه و فشارهای طاقت سا قرار نمی داد. ساواک شکنجه می کرد، و البته بسیاری را شکنجه کرد. آثار شکنجه ساواک هنوز بر بر بدن بسیاری از زندانیان آن دوران باقی است.
اما یک تفاوت هست: کسانی که در آن دوران شکنجه شدند به جز عده ای معدود، اعضای گروه های مسلح و مبارزی بودند که گاه در درگیری های مسلحانه در حالیکه نارنجک به کمر بسته و اسلحه در دست داشتند دستگیر شده بودند و یا در خانه های تیمی در تدارک عملیات مسلحانه بر علیه رژیم بودند. اشتباه نشود، اینجا بحث این نیست که ساواک حق داشت یا مجاز بود که این افراد را پس از دستگیری شکنجه کند. شکنجه در هر حالت آن جنایت است. اینجا بحث مقایسه ابعاد جنایت و شکنجه و آزار مخالفین است، نه بحث توجیه شکنجه در زمان شاه و محکومیت آن در دوران اسلامی.

ساواک هر ساله بسیاری از دانشجویان را پس از اعتراضات 16 آذر دستگیر می کرد، بسیاری از آنها در دادگاه های فرمایشی به حبس و محکومیت های حتی چندساله محکوم می شدند ولی کمترین کسی از آنها مورد تجاوز جنسی قرار نگرفت.
حتی چریک ها و مجاهدین مسلح و اعضای گروه های اسلامی از فدائیان اسلام گرفته تا موحدین و دیگران، هیچ کدام مورد تجاوز جنسی قرار نگرفتند.
بسیاری از آنها البته شکنجه شدند، بسیاری دیگر اعدام، و تعداد قابل توجهی به زندانهای درازمدت محکوم شدند. اما با آنچه نظام اسلامی در این روزها مرتکب می شد قابل مقایسه نیست. آقای حداد عادل درست می گویند، جنایات کهریزک با جنایات زندان های دوران شاه قابل مقایسه نیست.

من خود سالها تجربه زندان و شکنجه از سر گذرانده ام، دوستانم نیز در هر دو دوره شاه و انقلاب اسلامی سال های طولانی را در حبس و زیر شکنجه های غیرانسانی سپری کرده اند. اما آنچه در کهریزک اتفاق افتاد شاید در تاریخ کشور ما کم نظیر باشد.

شکنجه در پیش از انقلاب در دوران شاه به شکل زدن کابل، دستبند قپانی، آویزان کردن، زیر مشت و لگد گرفتن، جوجه کباب کردن و آپولو رایج بود. ولی اولا شامل حال همه نمی شد، مثلا اگر شاعری و نویسنده ای و یا هنرمندی را به جرم مخالفت با حکومت شاه دستگیری می کردند، و یا اگر دانشجویی در تظاهرات 16 آذر به جرم اعتراض و اعتصاب و یا پخش اعلامیه فلان سازمان چریکی به دام ساواک می افتاد، سرنوشتش مثل چریکی نبود که در درگیری با ساواک در خانه تیمی با کلت و نارنجک و سیانور دستگیر شده بود، کابل و دستبند قپانی و آپولو و جوجه کباب با سیگار و اتوی داغ نصیب احمدزاده ها، رضایی ها، سعید محسن ها، و ... می شد.
جمشید و مصطفی و عباس که دستگیر می شدند، گرچه هواداران سازمان چریک های فدایی بودند و ساواک هم خوب می دانست. ولی چون در تظاهرات 16 آذر دستگری شده بودند، سرنوشتان با مسعود احمدزاده و رضا رضایی و فاطمه امینی فرق می کرد. در جمهوری اسلامی اما در دهه شصت تفاوتی نمی کرد که کی و کجا و چرا دستگیر شده بودی. اگر گذارت به اوین، کمیته مشترک و مراکز دادستانی و یا بازداشتگاه های کمیته ها و سپاه می افتاد، حتی اگر اشتباهی هم دستگیر شده بودی، احتمال اینکه زیر ضربات کابل جان خود را ازدست بدهی کمتر از فردی که در عملیات مسلحانه در خانه تیمی دستگیر شده بود، نبود.

بسیاری در خیابانها صرف اینکه چند دقیقه قبل از آن در آنجا درگیری و یا تظاهرات مسلحانه اتفاق افتاده بود دستگیر شدند، زیر شکنجه رفته و گاه چند ساعت بعد در کمال ناباوری به جوخه های اعدام فرستاده شده و تیرباران شدند.
گاه به جرم پناه دادن و گاه به جرم کمک مالی به یکی از اعضای گروه های مخالف و گاه به جرم اینکه فردی از اعضای خانواده ات به عضویت در گروه های مخالف متهم بود، دستگیر می شدی و گاه حتی کسی به دروغ گزارش داده بود که عضو فلان گروه هستی.** به محض ورود به بازداشتگاه، تحت شدیدترین شکنجه های غیرانسانی قرار می گرفتی و گاه پس از چند روز یا چند ساعت محکوم به مرگ شده و در گروه های چند نفره و گاه چند ده نفری راهی میدان تیر شده و اعدامت می کردند.

گاه فقط گناهت این بود که بهایی هستی و حاضر نیستی به دروغ به جرم جاسوسی اعتراف کنی و یا تقیه کرده و به دروغ خود را غیربهایی، و یا مسلمان معرفی کنی. اما هنوز در دهه شصت با همه شقاوتی که رژیم از خود نشان داد و همه جنایتی که مرتکب شد، باز پدیده ای مثل کهریزک را کمتر می دیدی.

لاجوردی و حاج داوود، برادر حسین و بسیاری از جانیان دیگر در سراسر کشور قتل عام می کردند، شکنجه می کردند، اما بهانه شان این بود که گروه های مسلح در صدد نابودی رژیم بر آمده اند، ترور می کنند، انفجار می کنند، مسئولین رژیم را قتل عام می کنند، یا در گوشه و کنار کشور با نیروهای رژیم در جنگ و گریزند. باز هم اشاره کنم که نه انفجار حزب جمهوری اسلامی، و نه انفجار نخست وزیری و نه هیچ کدام از ترورهای خیابانی و یا عملیات انتحاری برای قتل ائمه جمعه و مسئولین رژیم، نمی تواند هیچیک از جنایت ها و شکنجه ها و قتل های رژیم را در سرکوب مخالفین توجیه کند.
اما حداقل رژیم و عوامل سرکوب، قتل و جنایت خود را به بهانه ترور و عملیات نظامی توجیه می کردند. با این همه، تجاوز رسم نبود. گرچه برخی گزارش ها حاکی از تجاوز در آن دوران بازگو می شود، اما روال شکنجه و سرکوب، اعمال تجاوز جنسی به دختران و پسران دستگیر شده نبود.

هیچگاه در تمام آن سالهای زندان نشنیدم که بر روی سر و صورت کسی ادرار کنند و یا او را وادار کنند مدفوع خود را بخورد، و یا افراد را لخت کرده و بر روی هم تلنبار کنند و یا اشرار را به جان پسران کم سن و سال لخت و عریان بیندازند تا به آنها تجاوز کنند، و این همه کاری بود که در کهریزک انجام شد.

شاید هنوز در آن دوران، بازجوها، مسئولین دادستانی ها و یا مجموعه حکومت هنوز به ارزش هایی باور داشتند که تجاوز جنسی، عریان کردن، مدفوع پاشیدن و از این دست جنایات و شکنجه ها در چارچوب آن ارزش ها نمی گنجید.

امروز دیگر ما با مشتی اشرار در دستگاه امنیتی مواجه هستیم. مشتی اشرار که دیگر نه انقلابی هستند، نه به هیچ ارزش اخلاقی و انسانی باور دارند. متاسفانه سر و کار فرزندان این مملکت افتاده به دست مشتی جنایتکار که از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند.

اگر در زمان شاه شکنجه و کشتار در مقابله با عملیات گروه های مسلح مخالف توجیه می شد، و اگر در دهه شصت به بهانه ترور و انفجار و درگیری مسلحانه و براندازی آدمکشی و قتل عام رژیم توجیه می شد و دسته دسته دختران و پسران این مملکت را اعدام می کردند و در قبرستان های بی نام و نشان و در لعنت آبادها در سینه خاک می نشانند.

امروز اشرار امنیتی رژیم، دختران و پسرانی را که به کاندیدای تایید شده شورای نگهبان رژیم اسلامی رای داده و به تقلب انتخاباتی معترض بودند و در خیابان ها به دنبال رای خود روان شده بودند را به مسلخ کشیده و سر و روی آنها را خرد کردند، به آنها تجاوز کردند، جسد آنها را سوزاندند و در خیابانهای شهر با باتون های برقی و گازهای سمی در مقابل چشم جهانیان بر سر و روی آنها کوبیدند و در زیر چرخ خودروهای خود آنها را له و لورده کردند.

آقای حداد عادل درست می گویند.

جنایات کهریزک با هیچ دوره ای در تاریخ ایران قابل قیاس نیست. چرا که در هیچ دوره ای از تاریخ معاصر ما اینهمه اشرار در مراکز اطلاعاتی و امنیتی حکومت خانه نکرده بودند و اینهمه خودسری در اعمال شکنجه و جنایت مجوز نداشت.
شاید این هم نشانه ای از وحشت بیش از اندازه ای است که هیچگاه نه رژیم شاه و نه حکومت دینی در ایران در دهه ی اول انقلاب گریبان گیرش نشده بود.
آقای حداد راست می گویند. "حادثه کهریزک قابل مقایسه با شکنجه‌های قبل از انقلابنیست."

یاد آیت الله منتظری به خیر. بی جهت نبود که ایشان در مقایسه جنایت های پس از انقلاب با جنایت های دوران شاه در زندان ها در نامه ای اعتراضی به آقای خمینی چنین گفته بودند: "حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم، ولی جنایت اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواک را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع درست و دقیق می گویم." (پیوست شماره 150 خاطرات آیت الله منتظری)

با احترام،
رضا فانی یزدی
12 خرداد 1388

rezafani@yahoo.com


*
risheh.com

** معجزه اطاق بازجویی و کابل (ماجرای بازجویی‌های سعد)
http://www.rezafani.com/index.php?/site/comments/bibi1


تعدادی از آخرین یادداشت ها