من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

شباهت دیدگاه بخشی از اپوزیسیون با مصباح یزدی‏

آقای مصباح یزدی و امثال او در این آرزویند و از تمام امکانات تاریخی و بدست آمده خویش از برکت حضور در نظامر اسلامی در ربع ‏قرن گذشته سود جسته که نظام جمهوری اسلامی را از گروگان صندوق‌های رای آزاد کنند و نظام خلافت خود را فارغ از هرگونه ‏مانع محدود کننده، از جمله انتخابات و بازیهای انتخاباتی، برپا نمایند. نظامی که دیگر مشروعیت آن نه از آن انتخابات و نتیجه بازی ‏انتخاباتی است و نه حتی به گونه صوری و ظاهری، رای مردم یا نظارت مجلس حتی همین مجلس کم خاصیت تشخیص مصلحت ‏یا مجلس قانونگذاری شورای اسلامی کنونی، مانعی بر سرراه آن نباشد. نظام مورد علاقه آنها نظامی است که حتی ولی فقیه ‏آن مشروعیتش نه به خبرگانی است که غیرمستقیم خود او آنها را حائز صلاحیت نموده که به خود فقیه است. امثال ایشان حتی ‏مجلس خبرگان را نیز فاقد صلاحیت در انتخاب رهبری می‌دانند. حداکثر این است که مجلس خبرگان کارش تشخیص رهبری است، ‏و نه انتخاب آن. آنها با همین استدلال ساده که پیامبر خدا، ائمه، معصومین، و مراجع بزرگ شیعه نه به این دلیل پیغمبرند و امام و ‏مرجع که مردم یا مجلسی آنها را انتخاب کرده، معتقدند که رهبری نظام اسلامی نیز احتیاجی به انتخاب ندارد. بنابراین، مجلس ‏خبرگان موضوعیت ندارد و تازه اگر موضوعیتی داشته باشد، بحث انتخاب، چه برای انتخاب اعضای مجلس و چه برای انتخاب مقام ‏ولایت، بحثی خارج از موضوع است. ‏

آرزوی آقای مصباح یزدی و یاران ایشان، حذف انتخابات از صحنه سیاسی کشور است، حتی در نظام کنونی جمهوری اسلامی. و ‏این همان آرزویی است که بنیادگرایی اسلامی در همه‌جای دنیا در سر می‌پروراند. از مصباح یزدی ایرانی گرفته تا ملاعمر افغانی، ‏و از اسامه بن لادن وهابی سعودی‌ گرفته تا سید قطب و ایمان الظواهری مصری. همه اینها در این آرزویند که روزی در کشورشان ‏بساط انتخابات را برچینند و مشروعیت رهبری حکومت‌هایشان، نه در سطح زمین و از طریق انتخابات حتی به گونه صوری و ‏فرمالیته آن، که از آسمان تایید گردد. ‏

انتخابات به هرشکلش از نظر اینها شرک است. یعنی دخالت مردم عامی و نادان و دون مرتبه است در حوزه برگزیده شدگان ‏خداوند. انتخابات از نظر اینها یعنی واگذاری حقوق خداوند به انسانها، یعنی فروکشیدن حوزه‌ی آسمان به زمین پست. اینها نه ‏طرفدار انتخاباتند، نه طرفدار داغ کردن بازی انتخابات، و نه مایلند که ببینند صفوف مردم در خیابان قرار است مشروعیت آنها را برای ‏انتخاب رهبری نظام اسلامی تعیین نماید. انتخاب رهبری نظام اسلامی از نظر اینها هیچ ربطی ندارد به رای مردم ساکن یک ‏کشور، اعم از مسلمان، مسیحی، بهایی و کلیمی و حتی بی‌دینان. اولیای امور برگزیده خداوندند، نه مردم مسلمان، و چه رسد ‏به کفار ساکن این کشورها.‏

بازی با برگ انتخابات برای جماعتی که مشروعیت خویش را با دوری و نزدیکی خود از آسمان و وحی اندازه می‌گیرند و ملائک با ‏آنها در تماسند و مراوده، بازی بسیار خطرناکی است. به همین دلیل است که تا مجبور نباشند بازی را نه تنها داغ نمی‌کنند که ‏خواهان حذف آن هستند. و اگر به یمن مخالفین نظام اسلامی بازی‌های انتخاباتی در ایران چنان سرد گردد که دیگر تمایلی به ‏استفاده از ابزار انتخابات نباشد، اینها در کمال آسودگی خاطر و بدور از نگرانی دیدن مردم در صف‌های انتخاباتی، خود را برای ‏همیشه از گروگان صندوق‌های رای رها خواهند کرد. ‏

‏"تن دادن به بازی ننگین انتخابات به ریشخند گرفتن دموکراسی است. کسی که به پای صندوق رأی می‌رود از سوئی شخصیت ‏انسانی و جایگاه شهروندی خود را فرو می‌شکند و از دیگر سو به رژیم بزه کار جمهوری اسلامی در نشان دادن چهره‌ای دموکرات ‏و مردمی از خود، یاری می‌رساند."*‏

‏"به گمان من رفتن به پای صندوقهای رأی برای هر ایرانی، تنها خوار کردن خویش است و ... هر انسان آزاده‌ای را بسنده است که ‏خود را خوار و زبون نکند و در این بازی ننگین پای ننهد."‏

‏"شرکت در انتخابات نه بکار گیری یک حق شهروندی، که تنها گدائی سرسوزنی آزادی از رژیم جمهوری اسلامی است."‏

‏"کسانی که مردم را به رأی دادن فرامی‌خوانند این همه را نادیده می‌گیرند، خاک در چشم مردم می‌پاشند."‏

‏"و شرم آورتر از آن فراخوان هنرمندان و نویسندگان و فیلمسازان و ... به شرکت در انتخابات است."‏

این جملات گرچه با آهنگی دیگر، ولی به گونه‌ای به همان نیاز مصباح یزدی‌ها پاسخ می‌دهد که بشدت مخالف هرگونه انتخاباتی ‏بوده و مشارکت مردم را در امر اداره جامعه اسلامی مخالف شرع دانسته و دخالت در حوزه اولیای الهی می‌دانند. اما در کمال ‏تعجب اینها بخش‌هایی است از مقاله آقای مزدک بامدادان تحت عنوان «دریوزگان آزادی» که در نشریه الکترونیکی ایران امروز در ‏تاریخ ٢٢ آذرماه ١٣٨٥ به چاپ رسیده است.‏

مقاله ایشان، از عنوان آن گرفته که «دریوزگان آزادی» نامش نهاده‌اند تا سطر سطر آن، پراست از توهین و تهدید و افترا به تمامی ‏آنهایی که در این بیست و هشت ساله عمر نظام جمهوری اسلامی یا در انتخابات شرکت کرده‌اند و یا مردم را به شرکت در ‏انتخابات تشویق نموده‌اند. در حقیقت در مطلب ایشان میلیونها ایرانی که از ابتدای پیروزی انقلاب تا به همین انتخابات امروز به ‏پای صندوقهای رای یا به قول ایشان "گلدانهای رای" رفته‌اند، به دیوانه‌ای می‌مانند که حتی از کودک نمادین ایشان گامها ‏پس‌ترند. تنها خود را خوار کرده‌اند و ذلیل، با آرای خود انگشت پذیرش نهاده‌اند که سزاوار شورای نگهبان هستند و نویسندگان و ‏شعرا و فیلمسازانشان بیشرمانه مردم را به انتخابات فراخوانده‌اند و هنوز گرفتار این زنجیر نفرین شده‌ی گزینش میان بد و بدتر ‏مانده‌اند و همچنان خاک در چشم مردم می‌پاشند و به قول شاملو که ایشان از او نقل کرده‌اند، "این یاوه یاوه خلایق، مستند و ‏منگ، یا به تظاهر تزویر می‌کنند." ‏

در سرتاسر مقاله و بیان ایشان تصور بر این است که به جز ایشان و تنی چند از همفکرانشان بقیه مردم این سرزمین نفرین‌شده ‏نه "مفهومهای پیش‌پاافتاده دمکراسی" را می‌فهمند و نه "مردمسالاری را که گاه بسیار ساده‌تر از آن چیزی است که گروهی از ‏رای‌دهندگان ایرانی می‌پندارند" درک کرده‌اند. ‏

جالب‌تر از همه اما این است که ایشان که در فرنگ نشسته‌اند و با دمکراسی در فرنگ آشنا هستند، به این حکم قطعی ‏می‌رسند که " تن دادن به بازی ننگین انتخابات به ریشخند گرفتن دموکراسی است" و کسانی که مردم را به شرکت در انتخابات ‏دعوت کرده و می‌کنند (توجه داشته باشید که از نظر ایشان هیچ تفاوتی هم بین انتخابات شوراها، ریاست جمهوری یا مجلس ‏خبرگان در تمام سالهای پس از انقلاب نیست!) خاک در چشم مردم می‌پاشند. و شرم‌آور است که هنرمندان و نویسندگان و ‏فیلمسازان یک کشور فراخوان دعوت به شرکت در انتخابات بدهند. ‏

خوشا به حال آقای مصباح یزدی که مخالفینش اینچنین مباحث او را به زبان دیگر بیان می‌دارند. ‏

تقویت فکر و مفهوم انتخابات حتی در حوزه انتخاب رهبری نظام اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، در اساس خود ویران کردن پایه‌های ‏تفکر تعبد و تقلید در نظام دینی است. طرفداران دمکراسی و تعقل و مخالفین استبداد و تعبد نباید حتی لحظه‌ای در دفاع از ‏اشکال گوناگون انتخابات در هر حوزه‌ای درنگ نمایند. گرچه نباید در بعضی از حوزه‌ها خود شرکت نموده و یا داوطلب آن گردند. ‏یکی از این حوزه‌ها، حوزه مجلس خبرگان است. مجلس خبرگان در اساس خود مظهر تبعیض و تثبیت و تقویت نظام دینی است، و ‏نماد حذف مشارکت مردم و انتخابی بودن رهبری امور کشور است. دلایل مخالفت من با شرکت در انتخابات مجلس خبرگان به ‏شرح زیر است.‏
‏١.‏ حوزه انتخاب رهبری نظام را از مردم و نمایندگان مردم به یک گروه اقلیت از روحانیون شیعه در کشور با ویژگیهای معینی ‏منتقل می‌نماید.‏
‏٢.‏ هیچ نظارتی بر مجلس خبرگان از جانب هیچ نهاد دیگری وجود ندارد.‏
‏٣.‏ رهبری یا شورای رهبری مورد نظر مجلس خبرگان، از میان فقها و به تشخیص و معرفی خود ایشان انتخاب می‌شوند. ‏
‏٤.‏ تغییرات در قانون اساسی کشور را از حوزه مجلس قانونگذاری کشور به جمعی محدود از فقها و روحانیون منتقل ‏می‌نماید. ‏

یعنی در حقیقت مجلس خبرگان به گونه‌ای بشدت تبعیض آمیز، انتخاب بالاترین مقام حقوقی و قانونی کشور و تغییرات ‏اساسی‌ترین سند حقوقی کشور را از حوزه انتخاب مستقیم و حتی غیرمستقیم مردم و نمایندگان آنها خارج نموده و در انحصار ‏روحانیون و فقها قرار می‌دهد. مخالفت ما با شرکت در این انتخابات به این دلیل است که طرفدار یک نظام سکولار به معنی ‏جدایی حوزه دین از حوزه حکومت هستیم. و مجلس خبرگان در حقیقت همان نهاد حافظ نظام دینی است. ‏

اگر ماطرفدار چنین نظامی نمی‌بودیم، هیچ دلیلی برای مخالفت در این انتخابات برایمان باقی نبود. یکی از اشتباهات بخش قابل ‏توجهی از اپوزیسیون کنونی در ابتدای انقلاب همین بود که در حوزه‌هایی که به او تعلق نداشت شرکت می‌کرد. در هر انتخاباتی ‏شرکت می‌کردند، نه به عنوان رای دهنده که حتی خود را کاندیدا نیز می‌نمودند. یادمان باشد که شادروان دکتر عبدالرحمن ‏قاسملو و غنی بلوریان در اولین دوره از مجلس خبرگان نمایندگان منتخب از حوزه‌های انتخابی خود، ارومیه و مهاباد، بودند و حتی ‏تمایل به شرکت در مجلس را نیز داشتند که با مخالفت آیت‌الله خمینی و درگیری‌های کردستان ممکن نگردید. ‏

اما آیا به این دلیل که ما طرفدار یک حکومت سکولار و دمکرات هستیم و در انتخابات ارگانی که تناقض اساسی با تفکر سکولار ما ‏دارد شرکت نمی‌کنیم، می‌توان به این نتیجه رسید که پیامدهای انتخابات آن دامنگیر ما نخواهد بود؟ ‏

البته مسلما اگر مثل آقای مزدک بامدادان در فرنگ نشسته باشیم، کمترین تاثیر را بر زندگی روزانه خود از پیامدهای این انتخابات ‏خواهیم گرفت. اما اگر در ایران زندگی کنیم و مجبور باشیم با همین نظام کنونی که هیچ آلترناتیو قدرتمندی هم در مقابل خود ‏ندارد و چشم‌انداز تغییر آن در ماهها و سالهای آتی نیز به یمن بی‌کفایتی اپوزیسیون آن و سیاست‌های مخرب ایالات متحده در ‏منطقه از بین رفته است، مسلما انتخابات مجلس خبرگان و اینکه چه کسانی از گلدانهای رای سر بیرون آورند و در جدی‌ترین ‏تصمیم‌گیری آینده کشور یعنی انتخاب رهبری و بازنگری و تغییر در قانون اساسی آن نقش ایفا نمایند مساله تغییر خواهد کرد. ‏همانگونه که در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم تغییر کرد.‏

برای آن دسته از ما که انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردیم و شادمان در کشورهای محل سکونت خود پس از فردای ‏انتخابات بدون احساس کمترین تاثیری در زندگی روزمره همچنان به تحریم خود می‌بالیم، مسلما تغییر اساسی پدید نیامد، گرچه ‏کم تاثیر هم نبود. تا قبل از انتخابات اخیر ریاست جمهوری، حداقل ایرانی بودن، اگر با چهره رئیس جمهور ایران یعنی آقای خاتمی ‏مترادف گرفته می‌شد، چهره‌ای اهل دیالوگ بود، با گفتگوی تمدن‌ها، چهره خندان، وعده‌های مردمسالاری دینی، تلاش برای ‏تشنج زدایی و توسعه سیاسی و حمایت از جامعه مدنی بود. اما با انتخاب آقای احمدی‌نژاد، ایرانی چهره‌ای طرفدار تروریسم، ‏ساختن بمب اتمی، خواستار محو کشور اسرائیل، و میزبان کنفرانس‌های نفی هلوکاست شده است.‏

کسانی که احتمالا در محافل بین‌المللی هنگام سخنرانی با هاله نور در اطراف سرشان چشم‌ها را خیره می‌کنند و با ملائکه و ‏قدیسین در تماسند، ملائکه به جای آنها در صندوق‌های رای، رای می‌ریزند و لیست‌های کاندیداتوری مجالس آنها از طرف امام ‏زمان تعیین می‌شود و به جای کشاندن مردم در صف‌های انتخاباتی و مجالس سخنرانی پیرامون گفتگوی تمدن‌ها و توسعه ‏سیاسی و جامعه مدنی، مردم را در جمکران در اختیار مداحان محو ظهور امام زمان می‌کنند و هیات دولتشان پیمان‌نامه خود را ‏توسط معاون رئیس جمهورش به چاه جمکران برای امام زمان می‌فرستد.‏

اینها کمترین هدیه انتخاب احمدی‌نژاد برای ما بود در خارج کشور، در داخل اما روزنامه‌ها بسته شدند، فعالین سیاسی و ‏مطبوعاتی یا با احکام دادگاه به زندان رفتند یا با تهدید خانه نشین شدند. میادین تبدیل شدند به مینیاتوری از قبرستان‌ها، ‏نگارخانه‌ها بسته شدند، حکم سنگسار زنان و مردان دوباره شروع شد، و دانشگاه‌ها از اساتید سکولار و غیروابسته و غیرهمراه ‏نظامی-امنیتی تصفیه شده و تلاش می‌شود که پادگانی شوند. چهره شخصیت‌های سیاسی کشور تخریب گردید، کشور در ‏معرض مخرب‌‌ترین جنگ قرار گرفت که تهدید آن همچنان باقی است. اقتصاد کشور تقریبا فلج شده است، منابع کشور از اقتصادی ‏گرفته تا استعدادهای فکری بار سفر گرفته و به خارج رفته و می‌روند، یاس و ناامیدی بخش‌های قابل توجهی از جامعه جوان ‏ایرانی را که در دوره‌های ریاست جمهوری قبلی موتور تحرک جامعه و آفرینش امیدهای سیاسی-اجتماعی در حوزه مدنی و ‏حمایت از حوزه عمومی بود، چنان در خود فرو برده است که موجبات انواع بیماری‌های عصبی و افسردگی گردیده و به قول ‏خودشان در تبعید درونی گرفتار شده‌اند.‏

اگر به قول آقای مزدک بامدادان، نویسندگان و هنرمندان این کشور شرم‌آورانه بیانیه می‌دهند و فراخوان شرکت در انتخابات ‏می‌دهند برای آنست که محکومند که در آن کشور زندگی کنند و تغییرات روزانه را می‌بینند و با تمام زندگی و طبع نازک و ‏هنرمندانه خود آنها را احساس می‌کنند. مسلما من و شما که در خارج نشسته‌ایم هیچ کدام از اینها را نمی‌فهمیم. دنیای مجازی ‏اینترنتی درست است که اطلاعات را به سرعت حرکت الکترون‌ها به ما منتقل می‌نماید، اما قادر نیست تازیانه‌های واقعی که بر ‏سروصورت مردم می‌رود را برما نیز فرود آورد. صحبت از سنگسار در اینترنت را مقایسه کنید با زن یا مردی که پس از غسل دادن ‏در مرده‌شورخانه، در کفن پیچیده می‌شود و تا شانه یا کمر در خاک فرو می‌رود و آنقدر بر سر و گردن او می‌زنند که کاسه سرش ‏می‌ترکد و مغزش بر زمین می‌ریزد. حالا اگر در کشوری گروهی باشند که حداقل به این شیوه‌ انسانها را با وحشیانه‌ترین انواع ‏شکنجه محکوم به مرگ نکنند و شما امکان انتخاب آنها را داشته باشید، کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ ‏

آیا برای شما تفاوتی نمی‌کند که وقتی کسی به مرگ محکوم شد چگونه کشته شود. ما که مخالف اعدام هستیم مگر می‌توانیم ‏به بهانه اینکه مخالف اعدام هستیم بگوییم بحث ما سنگسار، سربریدن، قطعه قطعه کردن، حلق‌آویز کردن، تیرباران، صندلی ‏الکتریکی، تزریق داروهای مرگ‌آور و اینها نیست، چرا که در اساس با اعدام مخالف هستیم. توجه داشته باشید تا وقتی که اعدام ‏لغو نشده است، چه برای آن کسی که به هر دلیلی به اعدام محکوم می‌شود و چه برای جامعه‌ که مردان، زنان و کودکان و ‏حافظه تاریخی و فرهنگ و اخلاق آن از شکل اعدام نیز تاثیر می‌پذیرد، بسیار متفاوت خواهد بود که عمل اعدام چگونه صورت ‌گیرد. ‏

درست به همین دلیل است که کمپین مبارزه با نفی سنگسار از داخل ایران شروع می‌شود و تعدادی از وکلای جوان ایرانی ‏بهمراه تمامی آنهایی که به هر شکلی مخالف اعدام هستند، موفق می‌شوند حداقل برای یک مرحله موقتی هم که شده از ‏رئیس قوه قضائیه کنونی دستور توقف آن را بگیرند. آنها بر خلاف شما باور ندارند که "تا هنگامی که ولایت فقیه همه کاره این ‏سرزمین است روی کار آمدن این یا آن کارگزار هیچ دگرگونی ویژه‌ای در سرنوشت مردم پدید نخواهد آورد." روند دگرگونی به نظر ‏آنها که در داخل نشسته‌اند و محکوم قوانین و مناسبات جاری درون کشور هستند، اتفاقا سالهاست که شروع شده و همچنان ‏ادامه دارد و همین روند دگرگونی است که به تدریج ولایت فقیه همه کاره را کم‌کم خلع سلاح خواهد کرد و چه بسا مجبور باشد ‏به قول آقای حجاریان ایشان را در مقامی سمبلیک همچون ملکه انگلستان در حاشیه قدرت حتی برای سالیان دراز تحمل نماید.‏

اما اجازه دهید به همین حکم کلی شما یکبار دیگر به بازی با کلمات نگاه جدیدی بیندازیم. شما می‌گویید "تا هنگامی که ولایت ‏فقیه همه کاره این سرزمین است روی کار آمدن این یا آن کارگزار هیچ دگرگونی ویژه‌ای در سرنوشت مردم پدید نخواهد آورد." ‏بجای ولایت فقیه در گزاره خود بگذارید ناصرالدین شاه قاجار و به تاریخ مراجعه کنید، یا بگذارید مظفرالدین‌شاه یا محمد رضا ‏پهلوی، یا ژنرال پینوشه، یا رژیم آپارتاید، یا نظام سوسیالیستی در شوروی سابق و ببینید اگر روشنفکران و فعالین سیاسی و ‏مردم در آن دوران مثل شما فکر می‌کردند و با چنین احکامی قطعی به آینده فکر می‌کردند، چه می‌شد.‏

در دوران همین افراد و رژیمهای نامبرده، امیرکبیر، پذیرش و امضای دستور مشروطیت، پذیرش مصدق و بختیار، تحول دمکراتیک ‏شیلی، لغو آپارتاید و ظهور افرادی چون خروشچف، گورباچف و یلتسین و نهایتا فروپاشی نظام سوسیالیستی چگونه تحقق ‏می‌یافت؟ مگر نه اینست که تمام این تحولات به تدریج و درست زمانی اتفاق افتاد که " ... همه کاره آن سرزمین‌ها بودند ولی ‏روی کار آمدن کارگزارانی چون ... موجب تحولاتی شد که سرنوشت آن مردم را تغییر داد." جای نقطه چین‌ها را با مثال‌هایی که ‏برایتان آوردم و در تاریخ چند هزار ساله بشری فراوان است خود پر کنید.‏

یک لحظه تصور کنید آقای هاشمی که امروز خود سخت مورد غضب واقع شده‌اند در روزهایی که توطئه حذف آیت‌الله منتظری از ‏دستگاه حکومت مطرح بود و خود ایشان نیز بر اساس محاسبات نادرست بخشی از آن محفل بودند، با نگاهی تیزبینانه به آینده ‏می‌توانست مانع حذف آیت‌الله منتظری گردند. مگر نه اینست که در آن دوران پیش از فوت آیت‌الله خمینی ایشان امید امت و امام ‏و جانشین رهبری بودند. تصور کنید پس از آیت‌الله خمینی، ایشان در مقام ولایت فقیه قرار می‌گرفت. آیا به نظر شما هیچ تفاوتی ‏نمی‌کرد و ما امروز همین جا ایستاده بودیم که هستیم؟ ‏

دوست عزیز، شما حق دارید که خود مخالف شرکت در انتخابات باشید، و یا استدلال کنید که چرا نباید در انتخابات شرکت کرد و یا ‏نشان دهید که عواقب شرکت نیروهای سکولار و دمکرات در انتخابات چه پیامدهای زیانباری را برای آنها به همراه خواهد آورد. ‏ولی حق ندارید که در برج عاج روشنفکری نشسته و به میلیونها مردمی که طی ربع قرن گذشته بارها و بارها در انتخابات‌ مکرر در ‏نظام جمهوری اسلامی شرکت کرده‌اند چنین گستاخانه توهین کنید. تاسف‌آورترین بخش مطلب شما آنجایی است که مردم را ‏می‌ترسانید که اگر به پای صندوق‌های رای بروند، شورای امنیت سازمان ملل با تحریم‌های اقتصادی آنها را به خاطر خطایشان، ‏یعنی شرکت در انتخابات، تنبیه خواهد کرد.‏

با احترام،
رضا فانی یزدی
‏٢٥ آذر ١٣٨٥‏

‏* تمام مطالب داخل گیومه برگرفته از مطلب آقای مزدک بامدادان با عنوان «دریوزگان آزادی» است.‏

تعدادی از آخرین یادداشت ها