من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

اپوزیسیون و سناریوی عراقیزه کردن ایران


رضا فانی یزدی
rezafani@yahoo.com

جورج بوش علیرغم انتظار اکثریت قریب به اتفاق تحلیل گران سیاسی داخلی و خارجی و علیرغم میل اکثریت مردم جهان و اکثریت قاطع روشنفکران، هنرمندان و محافل ترقی خواه در ایالات متحده و جهان با توسل به ارباب کلیسا و با ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم آمریکا به بهانه تروریسم بین المللی و بزرگ نمایی خطر آن به شیوه های بیمارگونه و ارائه چهره ای خشن و بی رحم از خود به عنوان قهرمان مقابله با هیولای وحشت تروریسم در جهان، از میدان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده پیروز بدر آمد و برای چهارسال دیگر سکاندار اداره بزرگترین وقدرتمندترین کشور نظامی و صنعتی جهان شد.

انتخابات این دوره از ریاست جمهوری ایالات متحده از جهات گوناگون مورد توجه خاص محافل ایرانی در داخل و خارج از کشور بود. سیاست خارجی ایالات متحده امروز آشکارتر از هر زمان دیگری نقش تعیین کننده در تحولات منطقه و از جمله کشورما ایفا می کند. محصول این سیاست در اولین دوره از ریاست جمهوری آقای بوش و سیاست های جناح محافظه کاران جدید آمریکا در همسایگی کشور ما در دو کشور عراق و افغانستان پیش روی ماست.

گرچه این دو کشور از جهات گوناگون با هم تفاوت های اساسی داشته اند، اما نتیجه سیاست ایالات متحده پس از 11 سپتامبر به واژگونی رژیم های حاکم در هردو این کشورها و حضور موثر نظامیان امریکایی و تعیین حاکمین جدید از طرف ایالات متحده در هردوی آنها انجامید.

سقوط دو رژیم طالبان و صدام که هر کدام از جهاتی، طالبان به لحاظ تعصب مذهبی و الگوی حکومت دینی و صدام به لحاظ عملکرد ضد دمکراتیک و سرکوبگر آن، به جمهوری اسلامی شباهت هایی داشتند، از جهتی موجب خرسندی مردم ایران گردید چنانچه بخشی از جامعه ما از آن جمله گروهی از اپوزیسیون ایران بویژه در خارج از کشور نه تنها شادمانی خود را از سقوط این دو رژیم استبدادی در منطقه پنهان نکرده که حتی به تحول مشابهی در ایران نیز تمایل نشان دادند.

مطمئنا اگر حوادث در عراق به گونه ای که امروز شاهد آن هستیم نمی بود، این تمایل نه تنها با اقبال بیشتری در خارج مواجه می شد که بخش های وسیع تری از جامعه ما به آن خوشامد می گفت.

اما واقعیت آنچه در عراق می گذرد حکایت دیگری است. جدای از آنکه تمامی تبلیغات ایالات متحده مبنی بر حمایت رژیم صدام از تروریسم جهانی و عملیات تروریستی و ارتباط این رژیم با سران القاعده در رابطه با عملیات 11 سپتامبر و داشتن سلاحهای مرگبار و امکان تدارک حملات مرگبار و آماده سازی موشک های حاوی کلاهک های میکروبی و شیمیایی و همچنین داشتن سلاح هسته ای دروغ محض بود و به قول دبیرکل سازمان ملل متحد، حمله آمریکا به عراق طبق استانداردهای سازمان ملل متحد غیرقانونی است. بلکه حتی ارزیابی امریکا از استقبال مردم این کشور پس از سقوط صدام و ورود نیروهای نظامی امریکایی بکلی نادرست از آب درآمد.

دمکراسی وعده داده شده در عراق، متاسفانه به آنجا انجامید که نه تنها گروه های تروریستی از قبیل القاعده و باقی مانده رهبران حزب بعث هر روزه در عراق فاجعه می آفرینند که نیروهای نظامی آمریکایی و متحدین آنها نیز بجز تخریب و ویرانی و بمباران و کشتار مردم و تخریب زیربنای اقتصادی، فنی و تکنولوژیک این سرزمین ارمغانی برای این کشور ببار نیاورده است.

ایالات متحده پس از مقابله با مقاومت مردم و ترکیبی از مقاومت نیروهای ارتجاعی وابسته به رژیم سابق و محافل تروریستی و جنایتکار بین المللی که امروز مامن مناسبی در عراق یافته و از امکانات یک ملت برای پیشبرد نیات پلید و پنهان خود نیز بهره می جویند. به بخشی از عمال رژیم سابق بعثی متوسل و یا به عناصر سرسپرده و بدنامی چون چلبی و ایاد علاوی متوسل گردید.

فاجعه عراق به نظرم تا آنجاست که اینهمه ادعای مقابله با تروریسم، مقابله با سلاح های کشتار جمعی، مقابله با تحجر مذهبی و ادعای صدور دمکراسی برای این کشوربعد از دوسال جنگ و ویرانی و هزینه بیش از 200 میلیارد دلار و نابودی بیش از ده ها هزار از مردم بی گناه عراق و حداقل بیشتر از یک هزار سرباز امریکایی و تعداد قابل ملاحظه ای از کارکنان شرکت های خارجی در این کشور به آنجا ختم شده که اگر در یک شرایط دمکراتیک و بدون دخالت جدی نیروهای نظامی امریکا انتخاباتی برگزار گردد، اکثریت قابل ملاحظه مردم این کشور به یک جمهوری اسلامی در عراق رای خواهند داد. یعنی عملا همه آنچه امریکا در این منطقه هزینه کرد و همه ویرانی ها و خرابی هایی که به این کشور تحمیل شده، نتیجه اش دریک انتخابات دمکراتیک می شود یک «جمهوری اسلامی» دیگر در منطقه!

بیخود نیست که جمهوری اسلامی خیلی هم نگران حضور بیشتر نیروهای امریکایی در این منطقه نیست. چرا که نه تنها مطمئن است که دیگر توان مداخله در ایران را ندارند که جو تنفر و انزجار از حضور نظامیان امریکایی در عراق و نمایش میزان تخریب و ویرانی و کشتار در این کشور و ناامنی و تروریسم ناشی از این عملیات احمقانه، تمایل به حرکت مشابه و عراقیزه شدن ایران را تقریبا در بخش قابل توجهی از مردم بویژه در داخل کشور کاهش داده است.

البته در بخشی از اپوزیسیون خارج کشور این تمایل هنوز به قوت خود باقی است وانتخاب دوباره آقای بوش به ریاست جمهوری ایالات متحده به تقویت آن نیز منجر شده است.

اینکه سیاست ایالات متحده در رابطه با ایران در دور آینده چگونه پیش خواهد رفت به عوامل گوناگونی بستگی دارد. مطمئنا مشکل ایالات متحده در حل مساله عراق و شاید در آینده نزدیک حتی در افغانستان یکی از عوامل اساسی و تعیین کننده سیاست آنها در منطقه و بويژه در رابطه با ایران باشد. آنها خوب می دانند که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در تحولات آینده عراق و افغانستان نقش جدی ایفا خواهد کرد و ایالات متحده نمی تواند از نقش تعیین کننده ایران در روند تحولات در این دو کشور غفلت نماید.

بنابراین دو راه عمده مقابل ایالات متحده است.

سناریوی اول: کنار آمدن با رژیم جمهوری اسلامی، پذیرفتن نقش ایران در حل مساله عراق و واگذار کردن امتیازاتی چه در رابطه با آینده حاکمیت در عراق و چه در رابطه با تخفیف فشار بر جمهوری اسلامی در محافل بین المللی و واگذاری امتیازات اقتصادی این سیاست بر سه فرض زیر استوار است.

1- حل مشکل عراق در شرایط کنونی خارج از توان ایالات متحده و متحدین او در عراق بوده و برای بازگشت ثبات نسبی به این کشور، نیاز به همکاری ایران و اعمال نفوذ جمهوری اسلامی بر محافل ذینفع در آینده عراق احساس می شود.

2- شرایط کنونی در ایران بحرانی نبوده، رژیم جمهوری اسلامی در حال فروپاشی نیست و حمله نظامی از نوع حمله نظامی به عراق نه تنها موجب فروپاشی نظام نخواهد شد که با مقاومت شدیدتری مواجه گردیده و آینده منطقه را کاملا غیرقابل پیش بینی خواهد کرد، بویژه اینکه واکنش ایران با توجه به قدرت دفاعی و تهاجمی این کشور قابل پیش بینی نیست.

3- به لحاظ بین المللی نه کشورهای عضو اتحادیه اروپا با اقدام نظامی بر علیه ایران توافق دارند و نه روسیه و چین، و نه حتی جو حاکم بر شورای امنیت سازمان ملل متحد چنین اجازه ای را به ایالات متحده خواهد داد، بویژه که افکار عمومی مردم جهان به مراتب بیشتر از آنچه در رابطه با عراق گذشت آمادگی مقابله و تجهیز جنبش وسیع مقابله با تهاجم نظامی به ایران را خواهد داشت. نزدیک ترین متحدین ایالامت متحده از جمله بریتانیا بارها و بارها رسما مخالفت خود را با چنین اقدامی ابراز داشته اند.

سناریوی دوم: فراهم کردن زمینه های مقابله و احیانا تهاجم نظامی همه جانبه به منظور فروپاشی نظام جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران، این سیاست نیز بر 4 محور زیر استوار است.

1- گرچه مشکل عراق در شرایط کنونی غیرقابل حل است، اما تا زمانی که جمهوری اسلامی در همسایگی این کشور حضور دارد و با توجه به قدرت و میزان تاثیرگذاری ایران بر روند تحولات درونی عراق نه تنها این مشکل حل نخواهد شد که تشدید نیز می گردد. بنابراین تغییر رژیم جمهوری اسلامی در ایران، به عنوان یک عامل اساسی و موثر و مداخله گر در امور داخلی عراق، موثرترین عامل بازگشت ثبات به عراق و نهایتا حل مشکل آمریکا در این کشور خواهد بود.

2- جمهوری اسلامی اگرچه ظاهرا ثبات نسبی نشان می دهد، اما با توجه به دو دهه سرکوب و ترور درداخل و ناتوانی در برآوردن نیازهای مردم در عرصه های گوناگون زندگی ایشان و شکاف های درون حکومتی بویژه پس از انتخابات مجلس هفتم و عدم حضور یک رهبری مردم پسند و توانا در شرایط بحرانی، در موقعیتی است که با یک تهاجم همه جانبه نظامی در کوتاه مدت دچار فروپاشی شده و تاب و توان تحمل مقابله با آمریکا و احیانا اسرائیل را نخواهد داشت.


3- مردم در ایران بر خلاف مردم عراق با توجه به گزارشات منابع خبری، اطلاعاتی، تحلیل های اپوزیسیون و سابقه حکومت پهلوی و آمیختگی بیش از حد آنها با فرهنگ غرب و بویژه شیفتگی نسل جوان به فرهنگ امریکایی نه تنها مقاومت نشان نخواهند داد بلکه مشتاقانه به استقبال نظامیان امریکایی و همکاران ایرانی آنها آمده و برخلاف خیابانهای بغداد و فلوجه و کربلا و ... که با بمبگذاری و تله های انفجاری از آنها استقبال کردند، فرش قرمز پهن کرده و با دسته های گل به استقبال آنها خواهند شتافت.

4- با یک تهاجم تبلیغاتی دیگر می توان افکار عمومی و تمایل کشورهای عضو اتحادیه اروپا را با توجه به خطر ساختن سلاح های هسته ای و دستیابی ایران به بمب اتمی و سلاح های کشتار جمعی و خطر آن برای منطقه و بويژه اروپا را تغییر داده و زمینه های پذیرش حمله به ایران را در شورای امنیت سازمان ملل متحد برپایه گزارشاتی از جمله گزارش آزانس بین المللی انرژی اتمی مبنی بر خطر اتمی ایران فراهم نمود.

به هر حال، مماشات با جمهوری اسلامی و همکاری با آن و یا تهاجم نظامی و تلاش در جهت تغییر رژیم در ایران، بخشی از استراتژی عمومی ایالات متحده برای کنترل همه جانبه کل منطقه خاورمیانه بوده که بخشی از این استراتژی تثبیت وضعیت کنونی در عراق و افغانستان نیز می باشد. راهکار حمله نظامی بویژه مورد استقبال بخش قابل توجهی از اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور واقع شده است. این گرایش سالهاست که در صدد ایجاد تقابل نظامی بین دو کشور بوده و اکنون با انتخاب دوباره آقای بوش و به خصوص استعفای آقای کالین پاول از مقام وزارت خارجه این کشور و معرفی خانم کاندولیزا رایس، آینده خود را برای شرکت در قدرت سیاسی به گونه عراقیزه شدن در ایران نزدیک تر می بینند.

این گرایش از هرگونه خصومت و روابط بین دو کشور خشنود گردیده و بشدت مخالف بهبود مناسبات دو کشور ایران و ایالات متحده است. اینها شادمان از انتخاب مجدد آقای بوش به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده، با ارسال پیام های تبریک و شادباش، و ارائه گزارشات اطلاعاتی در رابطه با یافتن مراکز هسته ای جدید و عملیات تروریستی ایران در اقصی نقاط جهان، و افشای روابط بین سران جمهوری اسلامی و القاعده و ارائه هزاران خبر راست و دروغ دیگر کوشش می کنند که هر چه سریعتر این تقابل نظامی به انجام برسد.

اینها تنها راه بازگشت به قدرت و فروپاشی رژیم را نیروی نظامی ایالات متحده و هم پیمانان او می دانند. در حقیقت این گرایش تحول جامعه را بر عهده نظامیان امریکایی گذاشته و خود به دنبال آنها پس از فتح کشور قرار است که برای دستیابی به قدرت و تقسیم مسئولیت های حکومتی رهسپار وطن گردد.

عراقیزه کردن ایران مدل اینهاست، سلطنت طلبها، مشروطه خواهان و جریاناتی همچون مجاهدین سالهاست که در انتظار تحقق چنین مدلی هستند. متاسفانه پیام تبریک رهبری حزب دمکرات کردستان ایران به آقای بوش نیز نشانه ای است از تمایل رهبری این حزب به مدل تجربه شده در عراق.

انتخاب مجدد آقای بوش و تمایل ایشان در تکرار سیاست مداخله نظامی در عراق وضعیتی را پدید آورده است که نه تنها در آن چشم انداز دمکراسی قابل رویت نیست، که محصولش ویرانی کشور و ناامنی و بازگشت مناسبات عشیره ای قبیله ای و هجوم تروریسم به این کشور بوده است. وضعیتی که ایالات متحده را که مدعی پیشبرد امر دمکراسی در خاورمیانه بزرگ بود، به جستجوی خانه به خانه و شهر به شهر برای مقابله با تروریسم ادعایی خویش به مقابله و کشتار مردم بیگناه کشاند و به نیرویی متعرض و اشغالگر در منطقه مبدل نمود و به جریانات تروریستی و ارتجاعی در منطقه چهره ای مشروع و قابل قبول بخشید.

نگرانی تکرار چنین فاجعه ای در کشور ما یک نگرانی واقعی است که تقابل نظامی امریکا و جمهوری اسلامی ایران موجب آن خواهد شد. از درون چنین فاجعه ای حتی اگر نظام جمهوری اسلامی فروپاشد، دمکراسی نخواهد رویید. صرف یک انتخابات فرمایشی تحت نظارت و اعمال نظر نظامیان و آن هم در شرایطی که در سراسر کشور تروریسم و آدم کشی و نا امنی گریبانگیر ملتی است را نمی توان به دمکراسی تعببیر کرد. این حداکثر آن چیزی است که در ژانویه سال آینده قرار است در عراق برگزار شود و چه بسا از همین الآن آقای علاوی اولین رئیس جمهوری منتخب باشند. همان داستانی که در افغانستان نیز اتفاق افتاد.

این آن نیست که دمکراسی خواهان به دنبال آنند، ساختارها و نهادهای تضمین کننده یک انتخاب دمکراتیک در کشور مطمئنا با به بازی گرفتن دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی و کادرهای درجه دو حزب بعث در عراق به وجود نمی آیند. مقامات مسئول امریکایی در عراق مدعی شدند که اشتباه آنها در ارتباط با انحلال ارتش عراق و دستگاه امنیتی و اطلاعاتی این کشور موجب بخشی از ناآرامی ها و مشکلات کنونی است. به عبارت دیگر، اگر ارتش عراق و گارد ریاست جمهوری و سازمان استخبارات عراق منحل نمی شد، اوضاع چنین نبود. این بیان در رابطه با کشور ما بدان معنی است که سپاه پاسداران و ارتش و وزارت اطلاعات و دستگاه های موازی اطلاعاتی برای حفظ نظم آینده باید به کار گرفته شوند و فقط تنی چند از سران نظام باید خداحافظی کنند یا به دادگاه ها سپرده شوند و جای آنها را چلبی ها و علاوی های ایرانی پر کنند. این همان مدلی است که در بهترین حالت آن ترکیبی از نظام کنونی و چهره های فرصت طلب و مهره های تازه به دوران رسیده خواهد بود. مدلی که در آن نه جایی برای نهادهای دمکراتیک موجود است و نه تحملی برای اندیشه مخالف.

تجربه عراق نشان داد که گرچه نظامیان امریکایی رژیم صدام را از پا در آوردند، اما فقدان صدام به تحقق دمکراسی در این کشور منتهی نشد. چرا که روشی که در این کشور اعمال شد خود در اساس آن با دمکراسی در مغایرت بود. تاریخ یکبار دیگر نشان داد که آنهایی که به افکار عمومی مردم خود و جهان بی اعتنایند، آنهایی که به سازمان ملل ونهادهای بین المللی و محافل حقوقی جهان بویژه در دمکراسی های واقعا موجود امروز وقعی نمی گذارند، و قوانین بین المللی و حقوق کشورها را پایمال می کنند، نمی توانند منادی دمکراسی در سایر کشور ها باشند.

دمکراسی نه در ایران و نه در عراق و نه در هیچ کجای دیگر جهان از بمباران مناطق مسکونی، موشک باران شهرها، شکنجه و قتل عام مردم بیگناه، و ایجاد محیط مناسب برای رشد تروریسم و جنایت بوجود نمی آید. از دمکراسی در عراق و احیانا آینده مشابه آن در ایران سخن گفتن، بیشتر به شوخی شبیه است هنگامی که تروریسم و جنایت و آدمکشی سراسر کشور را گرفته است و حتی نظامیان امریکایی در خیابان های اصلی شهر بغداد در ستون های چند ده نفری با حمایت زرهپوش ها و تانک ها و سایر ادوات جنگی خود امنیت ندارند.

احترام به حقوق شهروندی و حق انتخابات آزاد و استقرار یک نظم دمکراتیک در این کشورها به گونه ای که تاکنون پیش رفته است، دور از باور است.

با احترام،
رضا فانی یزدی
18 نوامبر 2004

تعدادی از آخرین یادداشت ها