من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

آیا ایالات متحده به ایران حمله خواهد کرد

پنجشنبه 5 اکتبر 2006

این روزها باور عمومی بر این است که خطر حمله نظامی از جانب ایالات متحده به جمهوری اسلامی به دلایل ‏گوناگون که در زیر به آن اشاره خواهدشد از میان رفته است. اما بسیار خوشبینانه خواهد بود که تصور شود این ‏گزینه بکلی از دستور خارج است. اخبار و تحرکات نظامی و اظهارات نگران کننده از جهتی دیگر حاکی از آن ‏است که گزینه حمله نظامی به شکل محدود نه تنها از دستور خارج نگردیده که امکان بکارگیری آن در آینده ‏بسیار نزدیک بسیار محتمل است. کوشش می‌کنم در این مطلب بطور مختصر هر دو حالت ممکن را بررسی ‏نموده و تصویری نسبتا واقعی‌تر از آنچه احتمال وقوع دارد را به خواننده ارائه نمایم.‏

حذف گزینه نظامی و احتمال سازش و توافق با رژیم جمهوری اسلامی

گروه قابل توجهی از تحلیل‌گران سیاسی در هر دو بخش ایرانی و خارجی بر این عقیده‌اند که گزینه نظامی به ‏دلایل گوناگون از دستور کار حاکمیت بوش خارج گردیده و پرخاش‌جویی‌های مقامات ایرانی و امریکایی در رابطه ‏با بحران منطقه بویژه بحران هسته‌ای بیشتر جنگی لفظی است و در پس پرده سازش در جریان است. ‏

این گروه با تاکید به عوامل زیر معتقدند که گزینه نظامی کارآیی خود را نه تنها از دست داده که موجب وخیم‌تر ‏شدن وضعیت منطقه و اساسا به زیان ایالات متحده و اسرائیل و محموعه کشورهای غربی خواهدبود. این ‏عوامل به شرح زیر می‌باشند.‏

حمله ایالات متحده و اشغال نظامی دو کشور افغانستان و عراق به دلایل گوناگون به نتایج مورد انتظار نرسیده و ‏عملا شرایط را به زیان ایالات متحده در منطقه تغییر داده است.‏

وضعیت پیچیده افغانستان‏

• مورد حمله به افغانستان که با توجه به حکومت و رژیم ارتجاعی و واپس‌گرایانه طالبان و حضور گروه ‏تروریستی القاعده در این کشور و ایجاد پایگاه‌های ترور کمتر مورد اعتراض جامعه جهانی واقع شد عملا ‏پس از 4 سال استقرار حکومت جدید در این کشور نتایج لازم را نداده است. حکومت کنونی آقای کرزای ‏با حضور و حمایت بیش از 20 هزار نیروهای ناتو قادر به کنترل کشور نبوده و در محدوده شهر کابل باقی ‏مانده است. امنیت در افغانستان به گواهی مردم این کشور به مراتب کمتر از دوران حکومت طالبان ‏است. قدرت عموما در دست رهبران قبایل و جنگ‌طلبان و مافیای مواد مخدر می‌باشد. قاچاق و کشت ‏تریاک که در دوران طالبان بشدت محدود و تحت کنترل بود منبع اصلی معیشت برای اکثریت مردم ‏می‌باشد. ‏

• گروه‌های بزرگی از جنگجویان طالبان در دسته‌های چند ده هزارنفری باز سازماندهی شده و به بخش ‏قابل ملاحظه‌ای از کشور کنترل مجدد پیدا کرده‌اند. ترور و ناامنی سراسر کشور را فراگرفته و هر روز ‏تعداد بیشتری از مردم، نیروهای دولتی افغانستان و نظامیان وابسته به ناتو مورد تهاجم اقدامات ‏تروریستی از جلمه اشکال جدید آن به گونه خودکشي‌های انتخاری (‏‎(suicide bombing‏ قرار می‌گیرند ‏این در حالیست که این شیوه قبلا کمتر در افغانستان بکار گرفته می‌شد. حکومت جدید در دفاع از حقوق ‏شهروندی بشدت ناتوان است، تا آنجایی که دستگاه قضایی دربست در اختیار قضات شرع قرار گرفته و ‏افراد به دلیل تغییر مذهب و تمایلات ایدئولوژیک آنها به مجازات مرگ محکوم می‌شوند. اختلافات جدی ‏این کشور با همسایه پرقدرت و پرنفوذ آن پاکستان به دلیل حمایت از طالبان و دخالت و بی‌ثبات کردن ‏حکومت کرزای موجبات بحران جدی در روابط بین این دو کشور شده است. مقامات افغانی مجبورند در ‏چنین شرایطی به جمهوری اسلامی ایران پناه آورده و حداکثر تلاش خود را معطوف به همکاری با ‏جمهوری اسلامی نمایند. سفرهای اخیر مقامات درجه اول این کشور از جمله آقای کرزای حاکی از آن ‏است که ایشان به هیچوجه تمایلی به بحرانی کردن مناسبات خود با همسایه قدرتمند دیگر و تشدید ‏مداخلات مقامات ایرانی که از نفوذ قابل ملاحظه‌ای در برخی از گروههای مجاهدین افغانی برخوردارند، را ‏نداشته و بی‌ثباتی در ایران را به زیان اوضاع در افغانستان ارزیابی می‌کنند.‏

• در حقیقت و در نتیجه باید گفت که حذف رژیم طالبان که از دشمنان نظام جمهوری اسلامی بوده و این ‏رژیم را به لحاظ مشروعیت دینی آن حتی به چالش می‌طلبید، موجبات نفوذ هر چه بیشتر جمهوری ‏اسلامی ایران را در افغانستان فراهم نموده و خیال رژیم جمهوری اسلامی را از بخش قابل توجهی از ‏مداخلات از طریق مرزهای شرقی آن آسوده نموده است. و در همین حال ایالات متحده را برای پیشبرد ‏پروژه خود در افغانستان به جمهوری اسلامی نیازمند نموده است. بی‌دلیل نبود که جمهوری اسلامی ‏ازبراندازی طالبان استقبال نمود و در این راستا با ایالات متحده همکاری نیز نمود.‏

با این همه اساسا معلوم نیست که آیا بازگشت طالبان به قدرت در این کشور منتفی شده است.‏

وضعیت پیچیده‌تر عراق‏

در عراق مسائل بسیار پیچیده‌تر از افغانستان است. خطر عراق و رژیم صدام برای ایران یک خطر واقعی بود که ‏از جهات مختلف که به آن اشاره می‌کنم حاکمیت نظامر اسلامی را به چالش می‌کشید.‏

• عراق در کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به جمهوری اسلامی حمله نظامی ‏نمود در در یک جنگ 8 ساله نه تنها موجودیت نظام اسلامی را مورد تعرض جدی قرار داد که به کشتار و ‏قتل عام بخشی از نیروهای مدافع این نظام در جبهه‌ها مبادرت کرد. صدها هزار کشته و مجروح و ‏میلیاردها دلار خسارات مالی و جدی‌ترین بحران سیاسی-اقتصادی-نظامی را برای جمهوری اسلامی ‏بجای گذاشت. بحرانی که ابعاد آن را بخوبی در نامه‌‌نگاری‌ها و افشای اسناد آن دوران از جمله افشای ‏نامه محرمانه آیت‌الله خمینی توسط آقای هاشمی مشاهده می‌کنیم. در حقیقت بحران هسته‌ای ‏کنونی که شاید بزرگترین چالش نظام اسلامی است چنانچه در نامه آقای رضایی به آیت‌الله خمینی ‏مشهود است یعنی نیاز کشور به سلاح اتمی برای مقابله با صدام، محصول شرایط آن دوران است. نیاز ‏به سلاح هسته‌ای و احتمالا بازنگری و راه‌اندازی مجدد پروژه هسته‌ای ایران و توجه به دستیابی به ‏تسلیحات هسته‌ای که در ابتدای انقلاب بکلی از دستور کار رهبران کشور خارج گردیده بود، در دوران ‏جنگ برای بار دیگر با تشویق و توصیه مقامات نظامی مقبولیت لازم را پیدا نمود و در دوره‌های بعدی به ‏یک پروژه جدی نظام تبدیل شد. پروژه‌ای که امروز بزرگترین چالش تاریخی جمهوری اسلامی با جهان ‏غرب و بویژه ایالات متحده می‌باشد و رهبران نظام اسلامی به قیمت حفظ نظام هنوز پی‌گیر آنند.‏

• کشور عراق دومین کشورشیعه درجهان اسلام است که هیچگاه شیعیان نقش قابل توجهی در حکومت ‏و اداره امور آن به عهده نداشته‌اند. حوزه علمیه نجف یکی از مراکز عمده علمای شیعه می‌باشد. ‏برجسته‌ترین چهره‌های روحانی از جمله رهبر انقلاب اسلامی ایران سالها در این حوزه تدریس نموده‌اند. ‏اما این حوزه از آنجا که در کشور عراق واقع شده همیشه در تقابل با حکومت ایران مورد استفاده ‏حاکمین عراق که عمدتا در اختیار یک اقلیت سنی و سکولار بوده است قرار داشته‌است. تهاجم ایالات ‏متحده به عراق و حذف اقلیت سنی و نخبگان غیرشیعه عراقی از حکومت در این کشور، برای اولین بار ‏نه تنها بخش قابل توجهی از حکومت عراق را در اختیار شیعیان این کشور قرار داده که موجبات کنترل ‏حکومت سنی و یا سکولار عراق را از حوزه نجف از میان برده است. فروپاشی حکومت حزب بعث در ‏همسایگی ایران بزرگترین و خطرناک‌ترین رقیب جمهوری اسلامی ایران را در عرصه نظامی، کنترل بر ‏جمعیت شیعه و کنترل بر عمده‌ترین مرکز علمای شیعی و به لحاظ منطقه‌ای کنترل بر کشورهای کوچک ‏ساحل خلیج را از حوزه حکومت عراق خارج نموده و آن را در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داده ‏است.‏

•نزدیک به چهار سال از تهاجم نظامی ایالات متحده به عراق می‌گذرد. ایالات متحده با هزینه کردن بیش ‏از 300 میلیارد دلار و بجای گذاشتن بیش از 2700 کشته و هزاران مجروح به ساختن یک جمهوری ‏اسلامی دیگر در منطقه کمک نمود. کشوری که در آن شیعیان اکثریت حکومت را در اختیار خود گرفته و ‏بزرگترین مرجع شیعه کشور آیت‌الله سیستانی عملا حرف آخر را می‌زند. ایالات متحده بدین وسیله ‏جمهوری اسلامی را از شر خطرناکترین رقیب منطقه‌ای خود نجات داده است.‏

•ایالات متحده بدون همکاری اکثریت شیعه عراقی کمترین شانسی برای پیدا کردن راه حل خروج از بحران ‏در این کشور که ابعاد آن روز به روز گسترده‌تر شده و به یک جنگ همه‌جانبه داخلی در حال گسترش ‏است را ندارد.‏

•عراق امروز به پایگاه اصلی تروریسم بین‌المللی که ایالات متحده مدعی جنگ با آن است تبدیل شده ‏است. رهبری ایالات متحده تمامی حیثیت خود را به تفوق و پیروزی در جنگ بر علیه تروریسم گره زده ‏است. پیروزی بر اهریمن تروریسم در این کشور بدون همکاری اکثریت شیعه و گروه‌های وابسته شیعی ‏به ایران غیرممکن است. همکاری شیعیان در عراق با ایالات متحده به طور جدی با توافق جمهوری ‏اسلامی ایران گره خورده و عملا همانطور که زلمای خلیل‌زاد و دیگر مقامات امریکایی بارها و بارها ‏گفته‌اند بدون مذاکره و توافق ایران نمی‌توان به یک راه حل قابل قبول در عراق دست یافت.‏

درگیری‌های لبنان

•جمهوری اسلامی ایران با اعزام واحدهایی از سپاه پاسداران پس از تهاجم اسرائیل به لبنان در سال ‏‏1982 برای کمک به شیعیان لبنان و نیز با توجه به مناسبات دیرینه رهبران ایران با مقامات لبنان در ‏سالهای پیش از آن عملا موفق گردید که متحد نیرومندی را طی دو دهه گذشته در این کشور بوجود ‏آورد. حزب‌الله لبنان در این کشور به یک نیروی جدی سیاسی و نظامی تبدیل گردید. ‏

•اشتباه ایالات متحده پس از ترور رفیق حریری و فشار بر نیروهای سوریه برای خروج از لبنان که در ‏حقیقت در راستای سرکوب جنبش مقاومت لبنان برنامه‌ریزی گردیده بود عملا باعث گردید که خلاء ‏نیروهای سوری را حزب‌الله لبنان پر نموده و عملا به گسترش بیشتر حوزه عمل جمهوری اسلامی منجر ‏گردد.‏

•از نگاه ایالات متحده و اسرائیل حزب‌الله یک نیروی ایرانی و پشت جبهه این کشور در لبنان می‌باشد که ‏در صورت حمله احتمالی به تاسیسات اتمی ایران، یا هرگونه تعریض دیگری، از طرف ایران برای اقدامات ‏تلافی‌جویانه به کار گرفته خواهد شد. این نگرانی باعث آن شد که اسرائیل به بهانه گروگان‌گیری اخیر ‏حزب‌الله حمله‌ای سراسری را به منظور نابودی کامل این گروه و اشغال مجدد لبنان مرتکب گردد.‏

مقاومت 33 روزه حزب‌الله در مقابل نیروهای اسرائیلی و عقیم ماندن طرح اسرائیل برای اشغال سریع لبنان و ‏سرکوب حزب‌الله نه تنها موجب سرکوب این گروه نگردید که به محبوبیت قابل توجه آنها در کل کشور‌های ‏اسلامی منجر شد. حسن نصرالله رهبر شیعه حزب‌الله به شخصیتی محبوب در کشورهای عربی و اسلامی ‏مبدل شد تا آنجا که فقط در عرض یک ماه تنها در بند اسکندریه مصر با حمعیتی سنی، نام بیش از 120 ‏کودک تازه تولد یافته را نصرالله گذاشتند. جالب است که مادری نام فرزندان دوقلوی خود را یکی حسن و ‏دیگری نصرالله نهاد.‏

مقاومت حزب‌الله در لبنان در حقیقت زنگ خطردیگری است برای ایالات متحده و اسرائیل و نشانگر قدرت ‏مقاومت جمهوری اسلامی است که بسیاری از طرفداران حمله نظامی به ایران را دچار تردید کرده است. علاوه ‏بر عدم موفقیت پروژه‌های نظامی ایالات متحده در افغانستان و عراق و ناتوانی اسرائیل در درهم شکستن ‏مقاومت لبنان که مورد حمایت کامل ایالات متحده بود عوامل دیگری که موجب بازنگری و احتمالا تجدید نظر در ‏گزینه حمله نظامی می‌باشد عبارتند از

پیامدهای احتمالی بر اقتصاد جهانی‏

‏ مسلما هرگونه اقدام نظامی بر علیه تاسیسات هسته‌ای و نظامی ایران از جانب جمهوری اسلامی بدون ‏پاسخ نخواهد ماند. بیشتر تحلیل‌گران بویژه نظامیان در ایالات متحده معتقدند که پاسخ ایران و اقدامات ‏تلافی‌جویانه این کشور عملا حوزه جنگ را از محدوده‌هوایی به عرصه زمین و دریا خواهد کشاند. فرماندهان ‏نظامی ایالات متحده با توجه به تجربه عراق مخالف شرکت در یک جنگ همه‌جانبه دیگر می‌باشند. گسترش ‏جنگ از جنگ محدود و بمباران مراکز نظامی و هسته‌ای ایران به زمین و دریا با توجه به قدرت نظامی و امکان ‏بستن تنگه هرمز و محدودیت در رفت و آمد نفت‌کش‌ها و احتمال غرق کردن تعداد قابل توحهی از این نفت‌کش ‏ها توسط موشک‌های ایرانی که به تعداد وسیعی به این منطقه هدف گیری شده‌اند، عملا جهان را با بحران ‏انرژی مواجه خواهد نمود. اکثر کارشناسان نفتی معتقدند در چنین حالتی قیمت یک بشکه نفت یک شبه به ‏بیش از صد دلار افزایش پیدا کرده و تاثیر مستقیم آن بر اقتصاد کشورهای غربی امری غیرقابل قبول می‌باشد. ‏باز نمودن مجدد تنگه هرمز براثر غرق شدن ناوگان‌های بازرگانی و نفتکش خود به تنهایی چند ماه زمان نیاز دارد. ‏اقتصاد هیچکدام از کشورهای اروپایی، همچنین چین و ژاپن تحمل پذیرش عواقب اختلالات جدی درگردش جریان ‏نفت را ندارند.‏

وضعیت نامعلوم کشورهای اسلامی

حمله به جمهوری اسلامی ایران و احتمالا گسترش جنگ در محدوده زمین و دریا و احتمال بکارگیری سلاح‌های ‏کشتار جمعی از طرف ایالات متحده و اسرائیل برای فرونشاندن مقاومت جمهوری اسلامی ایران، مجموعه ‏احساسات و افکار عمومی مردم منطقه خاورمیانه را که در حال حاضر نیز به دلایل گوناگون از جمله اشغال عراق ‏و افغانستان، حمایت یک جانبه ایالات متحده از اسرائیل، تقابل آشکار محافل دست راستی مذهبی با ایدئولوژی ‏اسلامی و مردم مسلمان و توام نمایاندن اسلام با تروریسم، به شدت برعلیه ایالات متحده برافروخته است را ‏به اوج خود خواهد رساند. پیامدهای این خروش احساسات در کشورهای اسلامی بویژه در مصر، عربستان ‏سعودی، ایران، و پاکستان بسیار غیرمنتظره و غیرقابل پیش‌بینی است. در حال حاضر در مصر اخوان المسلمین ‏از حمایت بسیاری برخوردار بوده و رهبر و سازمانده اصلی القاعده آقای ایمان الظواهری به عنوان یکی از محبوب ‏ترین چهره‌ها در این کشور می باشد. در عربستان سعودی القاعده از امکانات بسیار فراوانی برخوردار بوده و ‏عملا رژیم فاسد حاکم براین کشور هیچ پایگاه مردمی ندارد. در پاکستان نیز نفوذ عناصر ارتجاعی و نزدیک به ‏القاعده در ارتش پاکستان به اندازه‌ایست که عملا ژنرال مشرف هیچ اقدامی در جهت کنترل القاعده و طالبان در ‏این کشور ندارد. ‏

این وضعیت بسیار نگران کننده است. از دست رفتن کنترل قدرت سیاسی در هر کدام از کشورهای نامبرده ‏عملا ثبات منطقه و آینده صلح در جهان را به خطر خواهد انداخت. عربستان سعودی با ذخیره 25درصد از نفت ‏جهان و آهنربای جذب سالانه میلیونها مسلمان زائر برای مراسم حج و زیارت مقدس ترین مکان اسلامی، کعبه، ‏پاکستان در حقیقت به عنوان مقتدرترین کشور اسلامی مسلح به سلاح هسته‌ای و مصر با بیشترین جمعیت و ‏مرجعیت الازهر و رهبری مبارزه با اسرائیل هرکدام به تنهایی می‌توانند تاثیرات بازگشت ناپذیری را به زیان غرب ‏و ایالات متحده و به نفع بنیادگرایی برای سالهای آتی در این منطقه ایفا نمایند.‏

آنچه موجبات تجدید نظر و مخالفت با گزینه نظامی برعلیه ایران را تقویت نموده نه صرفا قدرت نظامی جمهوری ‏اسلامی ایران که پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی حمله نظامی به ایران در کل منطقه می‌باشد. ‏

اما آیا این همه که در بالا برشمردیم، یعنی وضعیت عراق، افغانستان، لبنان، قدرت نظامی و تلافی‌جویانه ایران، ‏اقصاد آسیب‌پذیر از بابت قطع شریان نفتی و پیامدهای ناگوار و غیرمنتظره در سایر کشورهای اسلامی موجب ‏گردیده که تمامی محافل سیاسی و تصمیم گیرنده در ایالات متحده را مجاب نماید که گزینه نظامی را از دستور ‏خارج نمایند.‏

متاسفانه پاسخ منفی است.‏

چرا گزینه حمله نظامی به ایران؟

گرچه وزارت امور خارجه و بخشی از فرماندهان نظامی که قرار است مجری طرح عملیات نظامی باشند بطور ‏جدی مخالف گزینه نظامی هستند، اما وزارت دفاع یعنی همان بخش غیرنظامیان این وزارتخانه بطور جدی هنوز ‏در راستای متقاعد کردن دیگران به پذیرش گزینه نظامی می‌باشند. از نگاه آنها:‏

• سرنخ مجموعه مشکلات منطقه بویژه عدم توفیق ایالات متحده در پیشبرد و ضعیت عراق و نقشه راه در ‏خاورمیانه در دستهای جمهوری اسلامی ایران است. آنها معتقدند که گذشت زمان به نفع جمهوری ‏اسلامی ایران عمل نموده و همچنان که در سالهای اخیر نشان داده شده است مواضع بنیادگرایانه رژیم ‏در داخل و خارج مرزهای این کشور روز به روز تقویت می‌گردد. این گرایش همان گرایشی است که ‏معتقد بود ابتدا می‌باید به ایران حمله نظامی صورت می‌گرفت و نه به عراق و افغانستان، و هنوز هم ‏معتقد است که بدون تغییر رژیم اسلامی در ایران، بحران منطقه‌ای لاینحل باقی خواهد ماند. ‏

• تحمل رژیم اسلامی با توجیه ممانعت از گسترش بیشتر تروریسم، ناامنی و احتمال فروپاشی بعضی ‏دیگر از رژیم‌های منطقه، درحقیقت به معنی انتظار و دستیابی رژیم جمهوری اسلامی به سلاح ‏هسته‌ای است. به نظر این گروه، دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای در حقیقت تضمین ‏کننده بقای نظام اسلامی بوده و از این نظرگاه تضمین کننده بقای بحران‌های کنونی در منطقه نیز ‏می‌باشد. ادامه این بحران‌ها در صورت دستیابی رژیم اسلامی به سلاح هسته‌ای وضعیت منطقه را ‏بکلی دیگرگون کرده و خطر جدی بنیادگرایی مسلح به سلاح هسته‌ای تهدیدی برای صلح و امنیت در ‏منطقه و جهان خواهد بود.‏

بسیاری از تحلیل‌گران این گروه معتقدند که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر تهدیدی استراتژیک برای ‏امنیت ایالات متحده است. این گروه که بخشی از نگرانی های آنها در چند محور زیر در گزارش کمیسیون ‏اطلاعات مجلس نمایندگان این کشور به شرح زیر آمده است، بر این باورند که:‏
•ایران احتمالا از یک برنامه تهاجمی در تولید و تحقیقات سلاحهای شیمیایی برخوردار است.‏
•ایران احتمالا یک برنامه تهاجمی برای سلاحهای بیولوژیک دارد.‏
•ایران بزرگترین انبار موشک‌های بالستیک در خاورمیانه است و احتمالا در صدد تجهیز هسته‌ای این ‏موشک‌هاست.‏
•ایران منبع تامین، تربیت، تهیه سلاح، موشک و حمایت مادی از گروههای تروریستی در لبنان، فلسطین ‏و دیگر نقاط است.‏
•عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران به طور فعال در عملیات خرابکارانه عراق درگیرند.‏

این گروه به این نتیجه رسیده‌اند که: ‏
• یک ایران اتمی تهدیدی استراتژیک برای ایالات متحده و متحدین آن می‌باشد.‏
• ایران اتمی احتمالا رهبری ایران را در تهران در بلندپروازی‌های تهاجمی آنها در داخل و خارج از منطقه ‏بطور مستقیم و از طریق حمایت آنها از تروریسم جسورتر نموده و بطور جدی ثبات و امنیت را برای ایالات ‏متحده و متحدین و دوستان آن به خطر می‌اندازد.‏
• بخشی از رهبری ایران با این باور که سلاح هسته‌ای در اقدامات تلافی‌جویانه محافظ آنهاست، ممکن ‏است به استفاده از سلاح‌های متعارف بر علیه ایالات متحده و متحدین آن در منطقه، خاورمیانه بزرگ، ‏اروپا و حتی آسیا تشویق گردند و این امر یعنی دستیابی به سلاح هسته‌ای میزان تمایل به استفاده و ‏کاربرد سلاح‌های متعارف را به میزان قابل توجهی افزایش می‌دهد. به این معنی که احتمال بکارگیری ‏سلاح‌های متعارف را در منازعات به دلیل احساس امنیت از اقدامات تلافی‌جویانه بسیار بیشتر خواهد ‏کرد.‏
• ایران مجهز به سلاح هسته‌ای موجب تشدید و وخامت بیشتر بحران‌ها و کشمکش‌های منطقه‌ای ‏خواهد شد. ‏

زندگی در کنار ایران هسته‌ای برای اسرائیل بسیار دشوار خواهد بود و احتمال حمله نظامی یک جانبه اسرائیل ‏به تاسیسات هسته‌ای ایران وجود دارد. یک حمله عمدی یا پیش‌بینی غلط توسط یک کشور می‌تواند به تلافی ‏طرف مقابل منجر گردد که این امر متعاقبا به شورش‌های منطقه‌ای و تشدید حملات تروریستی منجر خواهد ‏شد.‏

با توجه به این مجموعه از استدلال‌هاست که هنوز بخش قابل توجهی از مقامات ایالات متحده بر این گزینه ‏‏(یعنی حمله نظامی که موجبات تضعیف جمهوری اسلامی را فراهم می‌نماید و نهایتا پروژه تغییر رژیم را عملی ‏می‌نماید) پای می‌فشارند.‏

خبر اعزام ناوگان‌های جنگی از جمله ناو آیزنهاور که مجهز به حمل کلاهک‌های هسته‌ای است و بخشی از ‏مجموعه نیروی ضربتی ایالات متحده می‌باشد به منطقه خلیج فارس و استقرار آنها در این منطقه برای ماه اکتبر ‏موجب شده که مخالفین گزینه نظامی را در این کشور بسیار نگران کند و برخی از آنها از جمله آقای ری ‏مک‌گاورن مشاور ارشد سابق سیا ‏CIA‏ را به این نتیجه رسانده است که احتمال حمله نظامی به ایران در ماه ‏اکتبر بسیار جدی است.‏

مخالفین گزینه نظامی با تاکید براینکه جمهوری اسلامی ایران تا دستیابی به سلاح هسته‌ای، در بهترین حالت، ‏بیش از 5 سال فاصله دارد مصرند که رهبری کنونی ایالات متحده باید هرچه سریعتر به مذاکرات مستقیم با ‏مجموعه کنونی حاکم در نظام جمهوری اسلامی روی آورده و بدون واسطه با رژیم کنونی ایران برای دستیابی ‏به یک راه حل فارغ از جنگ متوسل گردد. پرسش اکنون اینست که مذاکرات روزهای آتی مقامات ایرانی با اروپا ‏به تقویت کدام سیاست در ایالات متحده کمک خواهد کرد و نتایج سیاست نه جنگ نه صلح با جمهوری ‏اسلامی ایران به چه بخشی از نگرانی‌های ایالات متحده در منطقه خاورمیانه پاسخ خواهد داد.‏

با احترام،
رضا فانی یزدی

تعدادی از آخرین یادداشت ها