من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

تحقیق و تفحص دینی دکان فقها نیست

نگاهی به مقاله: اکبرگنجی با دو چهره


.rezafani@yahoo.com

اخیرا مطلبی با عنوان «اکبرگنجی با دو چهره» به قلم آقای محمد برقعی در ایران امروز به چاپ رسید. دیدگاه آقای برقعی در این مقاله چنین است که اکبر گنجی یک چهره شناخته شده سیاسی است که در عالم سیاست به دلایل گوناگون درخشیده و سرمایه کسب کرده است وچه بهتر که ایشان در همان عرصه باقی بماند. از دید ایشان،
عرصه تحقیق و تفحص دینی جای گنجی نیست و نباید سرمایه بدست آمده از صحنه سیاست را در اینجا خرج کرد.

دوست گرامی آقای برقعی، در تمام نوشته شما جای یک نکته بسیارخالی است و آن بحث در درستی و نادرستی نظرات آقای گنجی در مورد مسئله ایست که مورد بررسی و نقد ایشان قرار گرفته است. شما به بحثی که ایشان ارائه کرده اند نپرداخته اید. بیشتر به این موضوع پرداخته اید که اکبر گنجی چون درخشش سیاسی پیدا کرده، پس بهتر است برای همیشه در همین عرصه مانده و سرمایه اش را بکار دیگری نزند.

تصور نمی کنم آقای گنجی تصمیم گرفته و یا از قبل تصمیم داشته است که به عنوان یک فعال سیاسی و یا یک روزنامه نگار جنجالی شناخته شده و باقی عمر خود را به انتظاری که در اذهان دیگران از ایشان پدید آمده سپری نمایند.

اگر اکبر گنجی به دلیل شهامت خود در افشای برخی از پروژه های اطلاعاتی نظام درخشش سیاسی پیدا کرده و اگر ایشان با قلم خود در پرتوافشانی به تاریکخانه‌های اشباح در دالان های تاریک فضاهای سرکوبگرانه قرون وسطایی نظام اسلامی به عنوان شجاع ترین روزنامه نگار ایرانی در دهه گذشته معروفیت پیدا کرد، و اگر ایشان در زندانهای جمهوری اسلامی ایران با مقاومت و سرسختی با تحمل طولانی ترین اعتصاب های غذای سیاسی چهره‌ی سرکوبگرانه حاکمیت نظام اسلامی را در داخل و خارج از کشور برملا و افشا کرد و توجه محافل داخلی و خارجی را به عنوان یک مدافع پیگیر حقوق بشر به خود جلب نمود، دلیلی ندارد که ایشان از آنچه که خود علاقه به آن دارند پا پس کشیده و به دنبال پاسخگویی به نیازهای من و شما که بدنبال چهره سازی های سیاسی هستیم، عرصه‌های مطالعه و تحقیق مورد علاقه خویش را به نفع متولیان دینی و فقها و مراجع تعطیل نمایند.

آقای گنجی گرچه به عنوان یک روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و چهره سیاسی در داخل و خارج شناخته شده و با کسب جوایز و عناوین افتخار آمیز توجه این محافل را به خود جلب نموده است ولی از طرف دیگر روشنفکری است که علائق ویژه خود را دارد. برداشت من از مقاله ها و بحث های ایشان اینست که از دید ایشان، بدون شناخت از موانع دمکراسی و تحقق حقوق بشر که دربسیاری از موارد در پشت برخی از مفاهیم دینی جای خوش کرده اند، ‌بحث حقوق بشر و تحقق دمکراسی در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی، کاری نیمه تمام بوده و راه به جایی نخواهد برد.

تحقیق و تفحص ایشان در بحث های دینی از جمله بحث امام زمان بیشتر متوجه این موضوع است.

شما اگرچه از شخصیت سیاسی ایشان تعریف کرده و دفاع می کنید، اما به ایشان توصیه می کنید که بحث در مفاهیم دینی از جمله بحث قرآن و امام زمان را به متولیان دین واگذار نموده و در حقیقت مباحث مربوط به این حوزه را دربست به فقها و مجتهدین و علمای دین واگذارند.

این نگاه به نظرم ریشه در تفکر تقلید و اجتهاد و مرجعیت دارد که پرداختن به این مسائل را در حوزه نظری گروه خاصی قلمداد می کند. مراجع دینی با طرح و ادامه‌ی بحث امامت و استمرار آن در زمان غیبت، در حقیقت حوزه تسلط و مرجعیت خود را استمرار بخشیده و حوزه تفسیر و فهم مفاهیم دینی را در انحصار خود گرفته اند.

شما در مطلب طولانی خود به اشکال گوناگون و با استناد به اینکه بنای دینداری مردم به سه عنصر وراثت، تربیت و کاربرد دین مربوط می شود، خواسته اید خوانندگان را به این نتیجه برسانید که تصور تغییر در باورهای دینی با استناد به استدلالات عقلی در نفی بعضی از این مفاهیم دینی،‌ خیالی واهی است و آقای گنجی با طرح برخی از شبهات و تناقضات در این مباحث،‌ و از جمله بحث امام زمان، نه تنها راهی به نهانخانه ذهنی باورمندان دینی نخواهد یافت که در کژراهه ای افتاده و سخت گرفتار در خیالات واهی است.

هر سه عاملی که شما در مقاله خود از آن یاد کرده اید،‌ یعنی وراثت، تربیت و کاربرد دین، مفاهیمی کاملا نسبی بوده و با یک بررسی نسبتا تارخی حتی در محدوده یک یا دو قرن می توان به این نتیجه رسید که قابل تغییرند.

بارزترین مثال مشخص آن تغییر دین ایرانیان به اسلام است. احتمالا همانطور که برای استمرار دین اسلام به این سه عنصر اشاره کرده اید، باید معتقد باشید که همین سه عنصر در دوران پیش از اسلام در رابطه با سایر ادیان ایرانی نیز صادق بوده است. یعنی معتقدید که مثلا بنای دیانت زرتشتی برای ایران در دوره ساسانیان و پیش از آن نیز بر سه عنصر وراثت، تربیت و کاربرد دین متکی بوده است. ولی هیچکدام از این سه عنصر نتوانستند اساسا مانعی در تغییر دین ایرانیان شده و چنانچه به لحاظ تاریخی شاهد آن هستیم ایرانیان اساسا تغییر دین داده و به دیانت اسلام گرویدند. اینجا بحث بر سر علل گرایش و یا اینکه چگونه مبانی دین گذشته در ایرانیزه کردن اسلام موثر بوده اند نیست که خود موضوع بحث جداگانه است.

چنین تحولی فقط در مورد ایران اتفاق نیفتاده است،‌ در مصرهم می بینید که مهمتر از دین، زبان این ملت نیز تغییر کرد که به مراتب بر پایه سه عنصر وراثت، تربیت و کاربرد مرتبه ای بالاتر از اعتقاد دینی دارد.

در بسیاری از جوامع دیگر نیز در مراحلی شاهد تحولات اساسی و یا تغییر از یک مذهب به مذهب دیگر و یا یک زبان به زبان دیگر بوده ایم. پس فرض شما بر اینکه تلاش برای تغییر دین و یا برخی از مفاهیم دینی از طرف روشنفکران و ازجمله آقای اکبر گنجی تلاشی بیهوده و عملی واهی است فرض نادرستی است. حداقل در کشور ما در مراحل تاریخی گوناگون این مفاهیم بطور کلی تغییر اساسی کرده اند، تغییر مذهب اکثریت مردم ایران در دوران صفویه به شیعه دوازده امامی نمونه دیگری است از این تغییر.

پدیده های تاریخی بسیاری در دوران معاصر در دیگر کشورها از جمله برخی از کشورهای افریقای اتفاق تفتاده اند که بیانگر تغییر اساسی در بنیان های فکری و مذهبی این جوامع است که به جای خود قابل بررسی و تحقیق و تفحص جداگانه است.

اما نکته دیگری که شما بر آن بسیار پای فشرده اید اینست که این بحث اساسا بحث اکبر گنجی این نیست و اگر قرار است کسی در این مقوله بحث کند که به قول شما چنین هم بوده است برخی از متفکرانی هستند که در این حوزه صاحب نظر و دارای کسوت و پیشینه بوده و به قولی حق آب و گل دارند.

و از این نظر اکبر گنجی اجازه ورود به چنین حوزه ای را حداقل بدون کسب اجازه و جواز ورود از ایشان ندارد.

متاسفانه چنانکه قبلا گفتم این نگاه متاثر از نگاه تقلید از مراجع و به نوعی به همان بحث امامت در شیعه مربوط است. اما این شبوه فکر فقط در حوزه دینی باقی نمانده است. در همه ابعاد در کشورما چنین نگاهی بشدت برای جلوگیری از حضور اندیشه های و افکار جدید عمل کرده و می کند.

نظام استاد-شاگردی که بازمانده نظام مرید و مرادی و طلبگی و تقلید در حوزه ها و همان شیوه ی مکتب خانه ای است هنوز در کشورما بشدت عمل می کند. حوزه های کاری همچون میراث پدر برای همیشه در تعلق برخی از افراد باقی مانده است و انگار در هر زمینه ای ولایتی از نوع ولایت فقیه داریم که بدون کسب اجازه و تایید نظر ایشان، اجازه حضور صادر نمی شود و کسی که پا از این عرصه به خارج گذارد. بهرحال بی حوصلگی، بی ادبی و خارج از نزاکت رفتاری بخرج داده و بدون توجه به آنچه ارائه شده است از آنجا که در موقعیت مرجعیت نیست موضوع کار و تحقیقش هم فاقد ارزش قلمداد شده و از جانب اساتید‌ قابل پذیرش نیست.

اکبر گنجی هم درست به همین دلیل است که اجازه ورود به این عرصه را ندارد چرا که برخی هنوز جواز کسب او را در عرصه تحقیق و تحفص دینی صادر نکرده اند.

شما به آقای گنجی ایراد گرفته اید که «اگر در مبحث قرآن دیگرانی چون دکتر سروش پیشتاز بوده اید، اما آنان بسیار محتاطانه وحساب شده حرکت کرده اند، لذا ایشان (منظور اکبر گنجی) به مبحث دیگر پرداخته اند و آن انکار امام زمان است و در اینجا شمشیر را از رو بسته اند.» شما جسارت و بی باکی اکبر گنجی را که به قول شما شمشیر را از روبسته است به حساب توهم و کج فهمی ایشان از تحولات در یک جامعه دینی گذاشته اید و او را متهم می کنید که با نوشتن چنین مقالاتی «در مورد قرآن و امام زمان بهترین ابزار مقابله را به حکومتگران داده است.»

احتیاط امثال دکتر سروش و یا آقای مجتهد شبستری را در بیان کامل نظرات و فهمشان از مفاهیم دینی تحسین کرده و عقب نشینی آنها را در مقابل ارتجاع دینی از وحشت اتهام ارتداد ستایش می کنید.

در حقیقت در تعجبم که چگونه شما با چنین نگاهی اکبر گنجی را در زمانی که برخلاف تمایل بسیاری از سران قوم اصلاح طلب شمشیر را برعلیه دستگاه اطلاعاتی کشور در جریان قتلهای زنجیره ای از روبسته بود و خشم دستگاه حاکم را برعلیه خود برانگیخت تحسین می کنید.

نگران سرمایه امروز اکبر گنجی که محصول شجاعت و گستاخی او در عرصه سیاستی است که بسیاری محتاطانه در آن زمان لب به سکوت گرفته بودند نباشید. مطمئن باشید که گستاخی و شجاعت او دربیان فهم او در مفاهیم دینی نیز برای او سرمایه های جدیدی تولید خواهد کرد که بسیاری دیگر از نو اندیشان دینی درست بدلیل نداشتن شجاعت لازم از این سرمایه جدید بی بهره خواهند ماند.

فقط فقها نیستند که حکم ارتداد گنجی را که همت بر بستن دکان آنها گذاشته است صادر می کنند. بسیاری از رقبای او نیز از آنجا که شهامت و شجاعت او را در بیان مفاهیم جدید از دین ندارند نیز نگران حضور تمام و کمال او بوده و گاه از سر حسادت با انواع اتهامات سعی در ممانعت او در حضور در این عرصه دارند.

اگر بقول شما «بسیاری از یاران دیرینه ایشان و کسانی که به هرحال در طیف اصلاح طلبان دینی هستند از ایشان فاصله گرفته اند.» علتش این نیست که اکبر گنجی بحث قرآن محمدی و یا انکار امام زمان را امروز می کند. بسیاری از آن دوستان سالهاست که از ایشان فاصله گرفته اند و اکبر را تنها گذاشته اند، گناه اکبر گنجی نگارش مانیفست جمهوری خواهی، نفی ولایت، خواست تغییر قانون اساسی، دفاع از حقوق اقلیت های دینی و مبارزه در راه تحقق آزادی های سیاسی و حقوق بشر و محکومیت جنایتهای نظام اسلامی در دهه شصت و محکومیت جنایت قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و حمایت همه جانبه از اقدامات آیت الله منتظری در سالهای اخیر است اساس فاصله دوستان از او در طرح مباحث فوق است وگرنه بحث قرآن محمدی و انکار امام زمان را بسیاری از آنها شاید پیش از اکبر گنجی مطالعه کرده و اینجا و آنجا کم و بیش از آن گفته و شنیده اند. تازه بسیاری از این مباحث از همان ابتدای طرح موضوع مورد اختلاف علمای دینی بوده و آنچنان هم جدید و تازه نیستند. انکار عقلی حضور جسمانی امام زمان و انکار عقلی معاد جسمانی و انکار عقلی بسیاری دیگر از مفاهیم دینی درست به اندازه قدمت دین اسلام قدیم بوده و بسیاری از جمله داشنمند ایرانی ابن سینا شیخ الرئیس،‌ ابواسحاق نوبختی معروف به شیخ التمکلمین بیشتر از یک هزار سال پیش بر آنها شبهه وارد‌ آورده اند. در تاریخ چند صد سال گذشته نیز این شبهات تا نفی کامل معاد جسمانی و انکار جسمانی وحضور مادی امام زمان توسط شیخ احمد احسایی و شاگردش سید کاظم رشتی ادامه داشته است. در این زمینه اخیرا مطلبی به قلم نگارنده تحت عنوان باور به معاد: ایمان به شکنجه به تحریر رسید که در سایت ایران امروز قابل دسترسی است.



منصفانه نیست که ترس و محافظه کاری نواندیشان دینی و بسیاری از روشنفکران مذهبی امروز در جامعه ایران را در مقابل استبداد دینی تحسین کرده و شهامت و شجاعت اکبر گنجی را در باز طرح مباحث گذشته و برخی ازمباحث جدید به حساب عدم درک او از تحولات اجتماعی در جامعه گذاشت.


شما در بخش دیگری از مقاله تان می نویسید: «آقای گنجی برای نشان دادن عدم مشروعیت حکومت فقها به عنوان نایبان امام زمان و مبارزه با خرافات روز افزون در مورد امام زمان و ازجمله داستان مسجد جمکران و هاله نور به دور سرآقای احمدی نژاد با مساله انکار امام زمان و دلایل عقلی و تاریخی شان، سرنا را از سر گشادش زده اند.»

دوست گرامی، مهم نیست که مردم، باور به مهدی موعود را هزار سال پیش از اسلام با نام های گوناگون در خود درونی کرده اند. مهم اینست که درست بر اساس این باور درونی شده به قول شما، شیادانی همچون احمدی نژآد پیدا شده اند که در اولین جلسه هیات دولت خود پیمان نامه با امام زمان می نویسند و نماینده هیات دولت جمهوری اسلامی ایران برای ارسال پیمان نامه به جمکران می رود و پیمان نامه را در چاه جمکران می اندازد.

مهم اینست که رهبری نطام اسلامی ولایت خود را در دوران غیبت امام زمان با بافتن تئوری ولایت فقیه مشروعیت دینی بخشیده و به تحمیق هرچه بیشتر مردم برای بقای حکومت دینی خود ادامه می دهد. انکار حیات جسمانی امام زمان در حقیقت فقط یک لجبازی سیاسی نیست. انکار حیات جسمانی امام زمان با دلایل عقلانی در حقیقت انکار مشروعیت نظام حکومتی است که رهبری آن ولایت خود را به نمایندگی ایشان تعریف کرده و رئیس دولتش خود را در جمکران جوابگوی ایشان می داند.

جسارت اکبر گنجی و امثال او در انکار مفاهیمی که اساس مشروعیت حکومت دینی از آنجاست شاید در کوتاه مدت تب سیاسی و هیاهوی عجیبی بر پانکند اما در میان مدت یکی از موثرترین حربه های بی اعتبار کردن شگردهای دروغین نظامی است که منشاء مشروعیت خویش را بر فریب و تحمیق مردم بنا نهاده است.

تا زمانی که باور به داستانهائی چون غیبت و حضور جسمانی امام زمان باقی است داستان چاه جمکران و بساط فریب و نیرنگ احمدی نژادها و امثال او باقی خواهد ماند.

پایان داستان غیبت در حقیقت مانند تخته سنگی است که نه تنها دهانه چاه جمکران و جمکران های مشابه در آینده را خواهد بست که درب بسیاری از دکانها و حجره های تجارت دینی را نیز تعطیل خواهد کرد.

با احترام
رضا فانی یزدی
22 آذز 1387

--------------------------------------------------------------------------------


نظر کاربران:


سلام به هموطن ناشناس و تشکر از محبت تو نمی دانم مقاله آقای فانی عزیز به قدر کافی زمان خواهد داشت روی سایت بماند که پاسخ مرا بخوانی یا نه؟
بحث بر سر عدم روشنگری، پیرامون نقاط تاریک دین و زمینه سازی برای پایین کشیدن آن از اریکه قدرت سیاسی و راندن به حیطه خصوصی نیست؛ بحث بر سر کسی است که به آن می پردازد. به صحنه چند ساله اخیر ایران نگاه کنید. چه کسی مثل گنجی اثر گذار بود؟ من البته در برابر بقیه - به ویژه امیر انتظام گرامی - سر تعظیم فرود می آورم ، ولی اهمیت مقطع حساسی که گنجی پرچم افشاگری و مقاومت در برابر استبداد ولایت فقیه برافراخت، برهمگان معلوم است. فهم من از مقاله جناب برقعی این بود که در صحنه نسبتا سترون سیاسی کنونی ایران، حضور و صدای امثال گنجی (و همسر دلیرش البته) مغتنم و لازم تر بود. نقل مکان گنجی از میدان سیاسی به میدان عقیدتی (که دست حکومت برای تخطئه او باز تر است و چهره سیاسی او را از رمق می اندازد) یک خسران و زیان کاری ملی است. مثل این است که مصدق، درست در سال های حول و حوش ۳۰، صحنه حساس سیاسی آن روز و مبارزات پارلمانی را رها کرده و برود روی یک واکسن پزشکی مهم - که کشور به آن نیاز هم دارد - کار کند! تاکید می کنم که سخن من ، در باره یک فرد سرشناس تاثیرگزار در صحنه حساس ملی است که وجدان توده ها نسبت به سخنان آتشین او، افشاگری های او و اعتصاب غذای جانانه او حساس است و نه آدم گمنامی مثل خودم که برای حکومت عددی به حساب نمی آییم!
این را هم بگویم که من در این سال ها یاد گرفته ام که نظرم را دگم نکنم، اگر فردا ببینم که محصول روشنگری گنجی در عرصه دین، برد سیاسی و اجتماعی خوبی پیدا کرده ، قطعا نظرم را عوض خواهم کرد و او را تشویق خواهم نمود. یعنی دامن جناب برقعی را رها کرده و به جبهه آقای فانی خواهم پیوست!
سلامت کاظمی

*

جناب آقای کاظمی،
من از شما تعجب می کنم. شما دو مقاله در باره چگونگی ساخت پدیدۀ امام زمان نوشتید که چیزی برای امام زمان ‏باوران باقی نگذاشتید‎ ‎و از این بابت با ید به شما احنست گفت. حال چگونه است که به آقای گنجی و آقای فانی که ‏کاری شبیه به کار شما کرده اند، ایراد می‎ ‎گیرید. آنها هم مانند شما نه فحش و ناسزایی به امام زمان داده اند و نه ‏شیوه بر اندازانه خارجه نشین ها را علیه جمهوری اسلامی بکار برده اند. راست این است که‏‎ ‎مقالات شما و این ‏آقایان را نه توده های کوچه و خیابان، که سر و کاری با سایت های انترنتی ندارند، و اصولا اهل خواندن نیستند، ‏بلکه روشنفکران و عمدتا روشنفکران‎ ‎خارج از کشور خوانده اند. از میان نقد هایی که به نوشته آقای گنجی شده ‏بود می توان دریافت که مشکل امام زمان ویا هر اعتقاد دینی دیگر بیش از آنکه مشکل توده ها باشد‏‎ ‎مشکل ‏روشنفکران است. توده ها این اعتقادات را از خودشان در نمی آورند از نخبگان دینی می گیرند. شما در مقاله ‏بسیار با محتوای تان نشان دادید که حقه امام زمان را نه توده ها،‎ ‎بلکه روشنفکران آن روز ساختند و به توده ها ‏منتقل کردند. آیا وقت آن نرسیده است که روشنفکران معتقد به وجود امام زمان چند ساعتی وقت بگذارند و در باره ‏این مسأله‏‎ ‎اساسی فکر کنند و بگویند چگونه این اعتقاد در ذهن آنها جا افتاده است؟‏

مگر بخش مهمی از تحولات بشری از جمله باز نگری های، اکتشافات و اختراعات ناشی از خلاقیت بشری نبوده ‏است و با تحولات فکری و انتقادی نسبت به آنچه بود بوجود نیامده
است؟ مگر متبکر پروتستانتیسم روشنفکران دانگشاهی نبودند که علیه فساد و خرافات کلیسای کاتولیک شوریدند؟ ‏مگر آنها از گزند کلیسا مصون ماندند؟ مگر کپرنیک و گالیله که‏
تنها کشف علمی کرده بودند از مکافات کلیسا در امان ماندند؟ مگر کلیسا چهار قرن طول نکشید تا نسبت به آنچه با ‏آنها کرده بود و فکر می کرد در دفاع از خدا انجام می دهند‏
پوزش بخواهد؟ مگر رشدیه که اولین مدرسه امروزی را در ایران ساخت از حمله روحانیون مصون ماند؟ او ‏علیرغم تحریک مردم توسط روحانیت و خراب کردن مدرسه اش توسط طلاب‏‎ ‎مقاوت کرد و هسته اولیه آموزش ‏نوین و علمی را در ایران بنا نهاد. بی آن اقدام ما امروز نمی توانستیم شاهد آن باشیم که 62 در صد دانشجویان ‏ایران دختر باشند. مگر مصدق که‎ ‎برای حق رای زنان تلاش کرد از حملات کاشانی و دیگر ملایان در امان ماند؟ ‏مگر می شود کسانی در راه آموزش مردم پیش قدم نشوند و همه چیز خود به خود درست شود؟ آیا پس از هزار‏‎ ‎سال وقت آن نرسیده است که به روشنفکران امام زمان باور آموزش داده شود که این پدیده ساختگی است. مگر ‏مقالات بسیار عمیق، علمی و مستند شما برای آموزش همین روشنفکرانی که‏‎ ‎منتظر ظهور انسانی هستند که هزار ‏سال زنده مانده است، بر می گردد و دنیا را نجات می دهد، لازم نبود؟ مگر شما آن مطالب نسبتا سنگین را برای ‏توده های کوچه و خیابان نوشتید؟ شما در مقاله وزین تان نشان دادید‎ ‎که چگونه کسانی با فریب مردم و حقه بازی ‏پدیده امام زمان را ساختند. آیا شما فکر نکردید مقاله شما با اعتقدات مردم عمیقا در تضاد است؟ ولی وظیفه ‏روشنفکری خود دیدید که‏‎ ‎دانش تان را به دیگران نیز منتقل کنید. من مانند بسیاری دیگر از مقاله شما آموختم و به ‏شما احسنت گفتم‎ ‎
من معتقد هستم که روشنفکران در دوره سی ساله جمهوری اسلامی بسیار کم کاری کرده اند. بطور مثال روحانیت ‏سنبل علم و دانش ایران، یعنی دانشگاه تهران را به مسجد تبدیل کرده است و‏‎ ‎هیچ دانشگاهی به آنها نگفت که شما ‏بزرگترین محراب را در عالی ترین منطقه تهران با پول ملت ساخته اید چرا از آن فقط سالی یک بار و انهم برای ‏نماز عید فطر استفاده می کنید‎ ‎واین دانشگاه را به دانشگاهیان واگذار نمی کنید؟ آنها می خواهند همه گونه بر ملت ‏سوار باشند و ما از ترس رمیدن توده چشم و دهانمان رابسته ایم و این حقارت را تحمل می کنیم. ما‎ ‎روشنفکران با ‏سکوت خود در باره آنچه روحانیت بر سر این ملت آورده است نه تنها به آنها خدمت که ضد خدمت کرده ایم. شما ‏به جای بر حذر داشتن گنجی و فانی بیاید از دانش تان‏‎ ‎استفاده کنید باز هم در باره ساخت امام زمان و آنچه می ‏دانید بیشتر بنویسد تا شاید حداقل روشنفکران و دانشگاه رفته ها به آن بیشتر فکر کرده و اینگونه خرافات را تقویت ‏نکنند و‎ ‎پایه جمهوری اسلامی را محکم تر. باید گریست که وزیر ارشاد دولت اصلاحات که یکی از پیش رو ترین ‏وزرا بود هنوز منتظر ظهور امام زمان است تا بیاید و بشریت را نجات دهد در حالی که‏‎ ‎روحانیت حاکم بر بستر ‏فساد و حقه بازی بر گرده ملت سوار شده است. نخبگان جامعه وظیفه نقد واقعیت های تحمیلی به مردم را دارند‏‎.‎
آگاهی برای روشنفکران وظیفه اخلاقی می سازد. روشنفکران موظف اند که نگذارند عوامفریبان بیش از این مردم ‏را فریب دهند‏‎ ‎کار دشواری است چون آنها اسلحه و زندان و شکنجه را به رخ ما می کشند وکسانی از ما با آنها ‏همدست شده اند‎.‎


*
مایلم به پاسخ منطقی جناب بروجردی این نکته را هم بیافزایم که برای شخص من، نقد حداقلی از دین که شانس نفوذ به لایه هایی از جامعه دین باور را داشته باشد، مهم تر از نقد حداکثری است که در همین خارجه خاک بخورد یا به گوش بخش اندکی از نخبگان مجهز به فیلتر شکن برسد. از این بابت، من سیاست امثال سروش و مجتهد شبستری را بیشتر تایید می کنم که هم تا حدودی توسط حکومت تحمل می شود و هم بردی نسبی در داخل دارد. شخصا تردید ندارم که اگر یک چنین محذوراتی نبود، این دو، عقاید صریح تر و تندتری از گنجی ابراز می کردند. بدین ترتیب، نقد دینی این دو ، به همان میزان که به میان جامعه داخل می رود، تاثیر سیاسی نیز می گذارد، اما، نقد صریح امثال گنجی، از آن جا که وارد جامعه نمی شود، از نقش آفرینی سیاسی باز می ماند.
این فرمول ، تا حدود زیادی در مورد فعالین سیاسی نیز صادق است. مقایسه کسانی که خطوط قرمزی در ارتباط با حکومت را رعایت می کنند تا در همان داخل فعالیت کنند، با کسانی که به خارج می آیند و در کادر براندازی سخن می گویند، ولی مخاطبشان نیز عمدتا همین طرفی ها هستند. طبعا منطورم افراد مشهور و خوشنامی است که جامعه و حکومت روی مواضع شان حساس است و الا در مورد سایر صاحب نظران، بحث به گونه ای دیگر مطرح است.
اغلب ایرانیان ساکن در خارجه کشور، از آن جا که در محیط های کاملا دموکراتیک دم و بازدم می کنند، تمایل دارند، رادیکال ترین نقد ها را در هر زمینه از حکومت بشنوند و تحسین نمایند؛ ولی نظر اکنونی من این است که حد و مرز شهامت و مسئولیت پذیری ناقد سرشناس را باید در این قرار داد که برای برد داخلی نقدش جای جدی باز کند و سقف رادیکالیسم اش را آن جا ببندد.
سلامت کاظمی

*

آقای فانی یزدی! ممنون از مقاله خوبتان. شاد باشید.‏
فریدون احمدی

*

آقای فانی، به نظر من شما به اصل صحبت جناب برقعی توجه نکرده اید. ایشان از آقای گنجی انتقاد می کند که ‏نمی باید او مستقیم دین، قرآن یا امام زمان را نقد عقلانی کند. پس شما نمی توانید از آقای برقعی ایراد بگیرید که ‏را در مورد درستی و یا نادرستی نظرات گنجی بحث نکرده بلکه از شیوه نقد صریح گنجی ایراد گرفته است، ‏چون او اساسا مخالف همین درست یا نادرست خواندن باورهای دینی است. برقعی اصلا خواهان نقد عقلانی دین ‏لااقل به شیوه گنجی نیست. اگر او در مورد درستی یا نادرستی نظرات گنجی نظر می داد که مخالف مقالات ‏خودش عمل کرده بود چون مجبور بود مانند گنجی نظر صریحش را بگوید. پس به ایراد شما منطقا این اشکال ‏وارد است. از این گذشته آقای برقعی در بخش سوم نقد خود جمله ای دارد که کلید فهم نظر او در مورد دین است، ‏آنجاکه می گوید "...باورهای یچ دینی در جهان در برابر محک عقلی تاب نمی آورد‎."‎
و سرانجام اینکه درست بودن یک نظر به معنای این نیست که باید آن را صریح و بدون هیچ ملاحظه ای بیان ‏داشت. همه انسان ها و فکر می کنم شما نیز در زندگی روزمره هر نظر و ایده ای که دارید و درست می پندارید ‏را با صذای بلند اعلام نمی کنید و ملاحظه موقعیت، زمان و پی آمد حرف های خود را به شکلی در نظر می ‏گیرید. اینکه سعدی گفته " دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگیز است" اشاره ای به همین نظر شما ‏درباره بیان درستی یا عقلانی بودن برخی نظرات و باورها دارد‏‎.‎
با احترام،
س. بروجردی

تعدادی از آخرین یادداشت ها