گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

رضا فانی یزدی


مجموعه یادداشتها،خاطرات و نوشته های سالهای اخیر


Monday, April 01, 2013

خنده های او همیشه در بند شنیده می شد

به یاد محمود توکلی

محمود آقای توکلی ما از جنس دیگری بود. او هیچ درودیواری را نمی دید و برای خودش هیچ محدودیتی قائل نبود. بدون در زدن و بدون اجازه گرفتن وارد این بندهای کوچک خود ساخته می شد و با صدای قاه قاه بلند خنده هایش که همیشه در فضای بند به گوش می رسید، دیوارها را پس می زد و نه تنها فضای محدود و بسته ی آنجا را در هم می شکست که ترنم و عطر آن ور دیوارهای بلند زندان بزرگ وکیل آباد را نیز به درون بند ۴ و زندانک های خودساخته ما می آورد. محمود توکلی همیشه می خندید، بلند بلند، قاه قاه. گویا صدای بلند خنده های او سکوت مرگباری را که مسئولین بند با هزار حیله و نیرنگ، با صدور حکم های اعدام، با پخش آیه های قرآن از بلندگوهای بند، و با ضجه های هزاران زندانی در دعاهای ندبه و کمیل، سعی داشتند ایجاد کنند به هم می زند. بارها و بارها از طریق تواب ها و مسئولین بند به او تذکر داده بودند که صدای خنده هایش آزاردهنده است، به اعتراض می ماند، و نباید ادامه یابد.

آقای توکلی اما تا آخرین روزی که در زندان بود، خنده از لبش نیفتاد و بلندتر از همیشه صدایش در اتاقش و راهروهای بند شنیده می شد.

ادامه مطلب

Page 1 of 1 pages
من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

سوسیالیسم رویایی من ، دفتر اول در کوران مبارزه انقلابی
سوسیالیسم رویایی من ، دفتر دوم دستگیری و بازجویی
سه دهه جدال بی فرجام