گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

رضا فانی یزدی


مجموعه یادداشتها،خاطرات و نوشته های سالهای اخیر


Saturday, September 01, 2007

گر آنها بودند همه چیز عوض می‌شد

پدرش را که اصلا به خاطر نداره، تصویر مادرش هم بیشتر به هاله‌ای برای او یادگار مانده است. هاله‌ای در ‏افق خاوران که هر هفته و هر ماه و هر سال باید دنبالش گشت. مامان و بابا برای او اصلا شبیه مامان و ‏باباهای دخترهمسایه نیستند، هیچ شبی نیست که آنها با دستهای پر از خوراکی به خانه برگردند، یا او را ‏ببرند سینما، یا با هم بنشینند و صحبت کنند، یا همانطوری که مامان دختر همسایه موهای دخترش رو ‏می‌بافه، موهایش را ببافد. روز اول دبستان که رفت مدرسه، تاز ه فهمید که دو تا چیز تو زندگیش کمه! ‏همه بچه‌ها با مامان و بابا اومده بودند مدرسه، او فقط مادربزرگ رو با خودش داشت

ادامه مطلب

Page 1 of 1 pages
من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

سوسیالیسم رویایی من ، دفتر اول در کوران مبارزه انقلابی
سوسیالیسم رویایی من ، دفتر دوم دستگیری و بازجویی
سه دهه جدال بی فرجام