گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

رضا فانی یزدی


مجموعه یادداشتها،خاطرات و نوشته های سالهای اخیر


Monday, November 28, 2011

خانه متروکه پدری

بمناسبت کارزار مبارزه با خشونت علیه زنان

مادر و دختر هاج و واج داشتند به او نگاه می کردند. صدای تلویزیون بلند تر و بلند تر شده بود. صدای تیر اندازی و انفجار ها آنقدر بلند بود که انگار توی شهر سرت زادگاه قذافی داشتی راه می رفتی. جسد قذافی را در محلی به نمایش گذاشته بودند. عبدلجلیل هنوز با مشت های گره کرده داشت سخنرانی میکرد ، دختر بچه ای لیبیایی که کنار مادرش ایستاده بود یک دفعه انگار از تلویزیون پرید بیرون و نگاهش را توی چشم های مرد دوخت، انگار داشت از پدر می پرسید که "آدم از هر چیزی چند تا داشته باشه شاید هم بهتر باشه ، مخصوصا چند تا مادر بزرگ!"

ادامه مطلب

Page 1 of 1 pages
من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

سوسیالیسم رویایی من ، دفتر اول در کوران مبارزه انقلابی
سوسیالیسم رویایی من ، دفتر دوم دستگیری و بازجویی
سه دهه جدال بی فرجام