من هنوزم ز تو آن خاطره‌ام مانده بجا

رضا فانی یزدی


گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می‌‌کنند

درباره “ جاهل ها ولات ها، روحانیون Ùˆ سلاطین “

نقدی بر نوشته مسعود نقره کار

مسعود نقره کار اخیرا در نوشته ای به تحلیل انقلاب بهمن ۱۳۵۷ مردم ایران پرداخته و ضمن اشاره به کسانی که انقلاب ایران را انقلاب لومپن ها نامیده اند، خود چنین می گوید : " نمی شود بر این واقعیت غیر قابل انکار چشم پوشید که گروه اجتماعیِ جاهل ها و لات ها، هم جاهل ها و لات های هوادار و وابسته به رژیم سلطنت، و هم پیروان و مریدان روحانیت در بروز و تدوام حیات انقلاب و حکومت اسلامی نقش تاثیر گذار داشته اند".*

ایشان در این نوشته مروری به زندگی لومپن ها ، چاقو کشان ، قمه زنها و اشرار در دوره های مختلف و بویژه در دوران حکومت پهلوی انداخته است. مطلب ایشان در شناخت "لات ها و جاهل های" دوران شاه و چگونگی کار و زندگی آنها و اماکن اجتماع و شیوه های رفتاری آنها می تواند مورد استفاده قرار گیرد و پنجره ای به این عرصه باز کند.

ایشان در این مطلب نشان داده اند که شناخت نسبتا خوبی در این حوزه یعنی تبار شناسی الوات و لمپن ها دارد و در این زمینه از نوشته ها و پژوهش های دیگران و تجربه زندگی در تهران استفاده نموده و بطور دقیق درباره آنها و شیوه کار و زندگی شان و اصطلاحات و تکه کلام های آنها صحبت می کند و حتی القاب آنها را نیز با دقت بیان می کند. اما بهتر می بود که این مطلب را در همان عرصه پژوهش و مطالعه یعنی نقش و جایگاه لمپن ها در دو دوران گذشته و کنونی محدود می گذاشتند و وزن سیاسی بیرون از ابعاد واقعیت را به آن نمی دادند.

بررسی دقیق در تاریخ گذشته و شناخت دلایل بروز و پیروزی انقلاب و استمرار نظام دینی در ایران نیاز به حوصله و دقت در تاریخ دارد و یک کار جدی و تحقیقاتی گسترده است. یک پژوهشگر به تنهایی از پس بررسی همه ابعاد چنین رخداد عظیم و گسترده ای نمی تواند برآید. به همین ترتیب، ساده جلوه دادن این رخداد نه تنها کمکی به بازنگری در تاریخ گذشته نمی کند که برای عبور از وضعیت کنونی به آینده ای بهتر نیز کمتر راهی نشان نمی دهد و جز به بیراهه نمی نماید.

عده ای انقلاب ایران را توطئه غرب می دانستند، جمعی دیگر آن را معامله ای بین کارتر و خمینی قلمداد کردند ، برخی بر این باورند که آخوندها یک شبه به رهبری انقلاب دستبرد زده ومسند رهبری را غصب کردند ، اما اینبار تحلیل آقای نقره کار از همه جالب تر است که انقلاب ایران را محصول دعوای جاهل ها و لات ها ی موافق و مخالف رژیم قلمداد کرده و با ردیف کردن اسم چند ده نفر از لات ها و چاقو کش ها ی آن دوران، انقلاب را محصول تقابل لات ها و قمه کشان طرفدار سلطنت از یک سو، و روحانیت مخالف شاه از سوی دیگر نشان داده است . نقره کار ایران را در آستانه انقلاب چنین می بیند "روحانیت طرفدار خمینی با چنین مجموعه ای از لات ها و جاهل ها، بخشی از لومپن ها و توده ی وسیع مردم در انقلاب بهمن، و بر بنیان تجربه ای که از رویداد 15 خرداد داشتند، به خیابان ها ریخته شدند. در مقطع انقلاب هر دو قطب علاوه بر جاهل ها و لات های سازماندهی شده، نسلی از مشابهین نسل شعبان جعفری و طیب حاج رضائی را، با تفاوت هائی که شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تحمیل کرده بود، در خدمت خود داشتند."

تصویری که نقره کار از روزهای انقلاب و آن دوران به خوانندگان خود نشان می دهد انسان را بیشتر به محله جمشید می برد؛ انگار ایشان دارند گزارشی از دعوا های چاقو کش ها و لات های آن محله را به نام گزارش انقلاب به خورد خواننده می دهند. آیا ایشان در تمام آن روز ها به تماشای وقایع همان محله نشسته و هیچ گاه گذرشان به اطراف دانشگاه نیفتاده بود که ببینند در آن اطراف چه می گذشت. ایشان یادشان رفته که دانشگاه ها در سراسر کشور در اعتصاب سراسری به سر می بردند، یادشان رفته که استاد دانشگاه پلی تکنیک کامران نجات الهی در یکی از همین تعرضات به دانشگاه که مرکز مبارزه بر علیه رژیم بود به شهادت رسید. ایشان گویا خبر نداشتند که کارگران و زحمتکشان در سراسر کشور در واحد های تولیدی در اعتصاب بودند و کارگران نفت، شیر ها را بسته و دست از کار کشیده بودند و معلمان و کارکنان دولتی همه در مبارزه بر علیه رژیم مستبد پادشاهی در کشور در کنار هم ایستاده بودند. ایشان گویا فقط محله جمشید و لات هایش را در نظر می گیرد و حالا گویا در تعجب است که چرا همان جاهل ها و لات ها که تا چند روز پیش بر علیه مردم عربده می کشیدند کم کم در کنار میلیونها مردم معترض ایستاده و قمه های خود را غلاف کردند.

عجیب است که انسان از آنهمه رخدادهای یکی دو ساله ی آغاز انقلاب و آنهمه در گیری های خیابانی و تظاهرات میلیونی و آنهمه شب های شعر و سخنرانی در دانشگاههای کشور فقط صحنه های خیابان جمشید به یادش مانده باشد و قیام تاریخی میلیونی مردم سرزمینی را به دعوای مشتی لات و جاهل فروکاهد.

ایشان با نشان دادن چنین تصویری از روزهای انقلاب ، ورود آقای خمینی و همراهان او را نیز بدینگونه به تصویر کشیده است "جاهل ها و لات های متدین و اتاق فکرشان ، که تعدای از آنان از خارج از کشور با خمینی به ایران برگشته بودند ارگان های سرکوب همچون کمیته های انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران، بسیج ، اداره ی زندان ها ، وزارت اطلاعات و...... را به دست گرفتند" و این درست همان زمانی است که همافران در فرودگاه مهرآباد در استقبال از ورود آقای خمینی در مقابل ایشان و همراهانشان رژه می رفتند و میلونها مردم ایران از قراری که ایشان می گویند گویا در خیابانهای کشور و در اطراف فرودگاه و در بهشت زهرا و یا در دیگر شهر ها منتظر ورود جاهل ها و لات های متدین بودند. و این فقط مردم ایران نبودند؛ گویا خبرگزاریهای معتبر جهانی نیز باید خبر ورود جاهل ها و لات ها را به ایران به همه دنیا مخابره می کردند. جالب است که بسیاری از همراهان آقای خمینی که در نظر نقره کار لات ها و اتاق فکرشان شمرده شده اند از جمله شخصیت های برجسته سیاسی و قابل احترام در جامعه ما بوده و هنوز هم هستند، مانند دکتر ابوالحسن بنی صدر، دکتر ابراهیم یزدی، حسن ابراهیم حبیبی، احمد غضنفرپور، تقی ابتکار، محسن سازگارا، محمد منتظری و بسیاری دیگر .

در مورد انقلاب ایران و نقش روشنفکران و احزاب و سازمانهای سیاسی و محافل دینی و روحانیت شیعه درشکل گیری و پیروزی آن در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ مقاله ها و کتاب های بسیاری نوشته شده است. البته هنوز جای بسیاری برای بررسی این پدیده تاریخی که سرنوشت میلیونها ایرانی را در آخرین دهه های قرن دگرگون ساخت، باز است و محققین تاریخ و سیاست مطمئنا در آینده نیز از زوایای دیگری به این پدیده نگاه خواهند کرد. اما فروکاستن جنبش مردمی و انقلابی ایران به دعوای مشتی لات و لمپن نه تنها نشانه بی خبری از تاریخ این سرزمین است که در درون خود هسته ای ناسالم و معیوب را پنهان نموده است که بیشتر به کار تحریف تاریخ می آید و نه تحلیل تاریخ و بیشتر گمراه کننده است تا تلاشی روشنفکرانه و روشنگرانه به منظور بازبینی گوشه های پنهان دیگری از این حادثه تاریخی.

اما این به معنای آن نیست که به نقش قشرهای گوناگون جامعه در تحولات سیاسی بی توجه باشیم. کارپژوهشی که مسعود نقره کار انجام داده است، می تواند در این چارچوب ارزشمند باشد. اما بزرگ نمایی بیش از اندازه نقش یک قشر نه تنها ارزش این بررسی را کم کرده که نتایج غیرواقع بینانه از آن بدست می دهد.

درست نیست که با ردیف کردن نام و نشانی لات ها و بزه کاران محله جمشید و میدان های تره بار، جنبشی انقلابی را به فراگیری و عظمت و بزرگی انقلاب بهمن به جاهل ها ولات ها نسبت داد، مگر اینکه هدف این باشد که با نسبت دادن انقلاب به آنها برای لات ها و لومپن ها اعتبار کسب شود و مردم را بدینگونه وامدار لات ها و لومپن ها کنیم. این همان داستان غم انگیزی است که در مورد کودتای ۲۸ مرداد هم تکرار می شود ، آنگونه که برخی همه اعتبار کودتای ۲۸ مرداد را به مشتی لومپن چون شعبان بی مخ ها نسبت می دهند و نقش سازمان مرکزی اطلاعات امریکا (CIA) و یا بخشی از ارتش ایران و یا روحانیونی چون کاشانی ها را در تحقق این کودتا کم جلوه داده و طوری وانمود می کنند که انگار اگر چهآر تا لومپن مثل شعبان بی مخ نبودند کودتا پیروز نمی شد. البته دار و دسته شعبان بی مخ باید چنین بگویند ، چرا که می خواستند شاه و حکومت او را وامدار خود داشته باشند. اما اگر سر لشگر زاهدی و آیت الله کاشانی و ارتشیان وفادار به شاه و مردم شاه پرست نبودند و نقشه و برنامه و پول سازمان مرکزی اطلاعات امریکا و مامور با هوش آنها روزولت نبود ، چند صد که نه، چند ده هزار شعبان بی مخ هم در مقابل حکومت ملی دکتر مصدق هیچ غلطی نمی توانستند بکنند.

تعجب آور است وقتی نویسنده مقاله پژوهشی درباره نقش جاهل ها و لات ها، زمینه های یک انقلاب بزرگ اجتماعی در کشوری را در چند سطر چنین خلاصه می کند که " بعد از آشوب خرداد 42 اعدام طیب حاج رضائی که در آغاز از خادمان رژیم پهلوی بود، اگر چه از جاهل ها و لات ها زهر چشم گرفت اما سبب تمایل و گرایش بیشتر جاهل ها و لات ها و خرده جاهل ها و لات ها یا "نوچه" های شان به سوی روحانیت و جاهل ها و لات های متدین شد. هر دوسو و قطبِ قدرت نقش جاهل ها و لات ها در دگرگونی های اجتماعی را جدی تر تلقی کردند و به سازمان دهی با برنامه ی جاهل ها و لات ها رو آوردند. رژیم سلطنتی جاهل ها و لات های هوادارش را به ویژه درساواک و محافل ورزشی- و بیشتر محافل زورخانه ای به مانند دارو دسته ی شعبان جعفری- سرو سامان و سازمان داد و در هنگامه ی شکل گیری انقلاب بهمن از آن ها بهره برداری بیشتری کرد." اگر یک بار دیگر با دقت در همین تکه از نوشته ایشان و بویژه بخش آخر آن تامل کنید، می بینید که نویسنده در این تحلیل خود از انقلاب ایران آن را به یک در گیری بین لات ها و جاهل های حکومتی و لات ها و جاهل های نوچه روحانیون تقلیل داده و حتی تا آنجا پیش رفته است که اولین در گیری های نظام جدید اسلامی در ایران را با مخالفین دگر اندیش خود در حوزه تقابل دو گروه لمپن و لات با یکدیگر چنین تصویر می کند " با قدرت گیریِ خمینی و یاران اش حذف خونین جاهل ها و لات های طرفدار سلطنت شروع شد. تیرباران کرد نِ سریع حسین فرزین نخستین اعدام وحشیانه ی فردی از این دسته از جاهل ها و لات ها بود. "

آقای نقره کار نه فقط منشاء تحولات تاریخی دوران انقلاب و پس از آن را به دعوای لاتها و لومپن ها نسبت می دهند بلکه تحلیل تاریخی خود را در تمام ۴۰۰ ساله ایران معاصر به پای قدرت لمپن ها گذاشته و نقش عنصر جدیدی را ظاهرا در تحولات اجتماعی کشف کرده اند. این عنصر جدید دیگر نه اربابان و فئودالها هستند و نه کارگران و زحمتکشان و نه روشنفکران و فرهنگ سازان و نه سرمایه داران و تولید گران صنعتی و غیر صنعتی، که مشتی جاهل و لات و لومپن هستند که نه نیروی کار بشمار می روند، نه صاحب سرمایه و ابزار تولیدند و نه در میدان رسمی سیاست کشور نقشی دارند. آنچه آنها در اختیار دارند فقط تیزی چاقو هایشان و زور بازوهایشان و قدرت قمه کشی آنهاست.

اینها یعنی قمه کشان ، جاهل ها و لات ها از نظر آقای نقره کار فقط حکومت اسلامی را سر کار نیاورده اند وفقط به کار روحانیت در استقرار نظام دینی نیامده اند بلکه در تمام تاریخ ایران گویا نقش تعیین کننده ای داشته اند. ایشان وقتی به دوران رضا شاه بر می گردند باز رد پای آنها را بدین گونه نشان می دهند "رضا شاه ضمن بهره برداری از جاهل ها و لات ها برای رسیدن به حکومت، به اهمیت حفظ امنیت در جامعه نیز واقف بود. جدی گرفتن امر امنیت اجتماعی همراه با نیاز حکومت به جاهل ها و لات ها به ویژه در رقابت با روحانیون، جاهل ها و لات ها را در موقعیت جدیدی قرار دارد." این موقعیت جدید برای الوات از نظر ایشان فقط به دوره رضا شاه محدود نمانده بلکه در ادامه همین تحلیل و بررسی تاریخی باز ایشان رد پای الوات و جاهل ها را در دوران محمد رضا شاه نیز چنین پیگیری کرده اند " رژیم پهلوی روی جذب جاهل ها و لات ها با برنامه کار می کرد تا آنجا که حتی آدمی در حد سپهبد تیموربختیار را مسئول ارتباط با لات ها و واسطه ی آشتی دادن جاهل ها و لات ها کرده بود" ودر ادامه نتیجه می گیرند که نیروی انتظامی در زمان محمد رضا شاه پهلوی نیز چیزی بیشتر از جمع لات ها و جاهل ها نبوده است" سرباز گیری و جذب جاهل ها و لات ها از طرف رژیم پهلوی را بعد از بلوای15 خردادسال 42 در میزان ترغیب، انتخاب و استخدام جاهل ها و لات ها و خرده جاهل ها و لات ها درشهربانی، ارتش وساواک، به روشنی می شد دید. به یکباره میزان رنجر، افسر شهربانی و ارتش، پاسبان و گروهبان و استوار در میان جوانان منطقه جنوب شهر افزایش یافت."

قسمت جالب این تحلیل که بیانگر نگاه ایشان است در همین جاست که آقای نقره کار به افزایش تعداد نیروهای انتظامی در میان جوانان منطقه جنوب شهر اشاره می کند و این پدیده را که از آن به عنوان " سرباز گیری و جذب جاهل ها و لات ها از طرف رژیم پهلوی " نام می برد، چنان نشان می دهد که در ذهن خواننده جوانان جنوب شهر همان جاهل ها و لات ها و خرده جاهل ها هستند. و باز همان ها هستند که شکنجه گران را می سازند و به قول ایشان " در میان بازجوها و شکنجه گران ساواک نسل جوانی از جاهل ها و لات ها کم نبودند."

در درون این نوع تحلیل آشکارا شاهد یک نگاه تبعیض گرای طبقاتی و فرهنگی هستیم. نگاهی که آگاهانه سعی می کند جوانان جنوب شهر را نه فقط عده ای جاهل و لات و خرده جاهل معرفی کند که آنها را به عوامل شکنجه و جنایت حکومت ها متهم می نماید . نقره کار انگار یادش رفته است که سعید امامی، قائم مقام وزرات اطلاعات نظام دینی، تحصیلکرده آمریکا بود و بسیاری از ساواکی ها، از جمله آقای پرویز ثابتی که مسئول اداره سوم ساواک بود و همه جنایت ها و شکنجه ها زیر نظر او انجام میشد، افراد تحصیلکرده دانشگاهی بودند.

تاسف آورترین نکته اما اینجاست که با یک چنین تصویر سازی هایی، ما دیگر نه تنها فراموش می کنیم که چگونه افراد تحصیلکرده و دانشگاهی دست به جنایت می زنند و جنایت هایشان را توجیه می کنند، بلکه این باور ارائه می شود که گویا همیشه جنایت و پلیدی منحصر به گروه معینی در جامعه است که از نوع لات ها و جاهل ها هستند: همان جوانان جنوب شهری که به قول نقره کار در دوران شاه به خدمت نیروی انتظامی در می آیند و سپاه رنجرها و افسران شهربانی و گروهبان ها و استوارهای ارتش را تشکیل می دهند و یا در خدمت بازجویی در ساواک مشغولند و باز پس از انقلاب سر و کله آنها در کمیته ها و سپاه پاسداران و دادگاه های انقلاب و دادستانی ها پیدا می شود و باز در آنجا به جنایت مشغول می شوند.

این نوع تحلیل و قالب سازی یکی از شیوه های رایج قالب سازی تبعیض گراست. مثلا در امریکا نژاد پرستان به گونه ای قالب سازی کرده اند که هر وقت خبری از جنایت و یا دزدی و یا آدم کشی می شود تصور عمومی بر آن است که حتما در پشت آن جنایت فردی است با یک چهره سیاهپوست و از یک خانواده فقیر، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

و باز در ادامه همین تحقیق درباره لات ها و جاهل ها ادعا می شود که پایه گزاران حکومت اسلامی نیز از زمره همین گروه بوده اند " در دوران پهلوی طیفی از جاهل ها و لات های اسلامی نیزحضورفعال داشتند، که بعدها پایه گذاران حکومت اسلامی شدند"و نیز اینکه " انبوهی از شواهد و اسناد، وحتی گفتار و رفتار روزانه نشان داده، و می دهند که از همان هنگام جاهل ها و لات های اسلامیزه و ایدئولیزه شده از ستون های اصلی حکومت اسلامی شده اند."

آیا مسعود نقره کار هیچ خاطره ای از آن دوران دارند و آیا یادشان هست که بنیانگزاران نظام اسلامی چه کسانی بودند؛ آیا از دولت موقت مهندس بازرگان و اعضای کابینه ایشان کسی را به خاطر دارند؛ آیا هیچ وقت نامی از اسامی اعضای شورای انقلاب به گوش ایشان خورده بود که چنین می گویند که " در دوران پهلوی طیفی از جاهل ها و لات های اسلامی نیزحضورفعال داشتند، که بعدها پایه گذاران حکومت اسلامی شدند"

آیا ایشان مهندس بازرگان، دکتر کریم سنجابی، مهندس عباس امیرانتظام، شادروان داریوش فروهر، دکتر ابراهیم یزدی، مهندس سحابی، حسن نزیه، دکتر حسن حبیبی، آیت الله طالقانی، دکتر بنی صدر، دکتر صدر حاج سید جوادی، دکتر پیمان و دکتر کاظم سامی و یا آیت الله مطهری و بهشتی و مفتح و منتظری و یا آقایان هاشمی و خامنه ای و باهنر و رجایی را بخاطر دارند. آیا دیگر کسانی را که در اولین کابینه دولت انقلابی و یا از اعضای شورای انقلاب بودند را جزو همان طیف جاهل ها و لات ها اسلامی می دانند که بعدها پایه گذاران حکومت اسلامی شدند. یا اینکه از نظر ایشان پایه گزاران جمهوری اسلامی همان یکی دو لات و جاهلی بودند که فرصت طلبانه خود را درون نهاد های برآمده از انقلاب جا داده بودند، همان جایی که بسیاری از اعضای سازمان های سیاسی از جمله مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق و دیگر جریان های سیاسی نیز برای حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن تا مدت ها حضور داشتند. ایشان به همین بسنده نکرده و ادامه می دهند که" با قدرت گیریِ خمینی و یاران اش حذف خونین جاهل ها و لات ها طرفدار سلطنت شروع شد. تیرباران کرد نِ سریع حسین فرزین نخستین اعدام وحشیانه ی فردی از این دسته از جاهل ها و لات ها بود."

باز می بینیم که انگار دارو دسته لات ها دارند از هم انتقام می کشند و حسین فرزین تنها اسمی است که از آن همه اعدام و خشونت به یاد آقای نقره کار مانده است. ایشان باز تمام خشونت ماهها و سالهای اولیه انقلاب را به این ترتیب در حد حذف خونین دسته ای از لات ها توسط گروه دیگری از آنها که به همت "انقلاب لومپن ها" به قدرت رسیده اند فروکاسته و خلاصه می کند . از هویدا و تیمسار نصیری و خسرو داد و دیگر امرای ارتش شاهنشاهی و یا از رهبران جامعه بهائی که یکی پس از دیگری ناپدید می شدند صحبتی نیست. شاید هم به نظر ایشان چنانکه در پیش اشاره کرده بودند امرای ارتش شاه از جمله همان "لاتها و جاهل ها و خرده جاهل ها"یی بودند که "از طرف رژیم پهلوی سربازگیری" شده بودند و در طول خدمت خود در "ارتش و شهربانی و ساواک از رنجر و گروهبان و استوار" به درجات سرتیپی و سر لشکری ارتقاء یافته بودند .

متاسفانه هیچ کدام از جریانات سیاسی در آن دوران کمترین اعتراضی به موج اعدام های سران رژیم گذشته نکردند و حتی در مواردی خواهان شدت عمل بیشتر بودند. از این رو، آنها دولت مهندس بازرگان را به اندازه کافی انقلابی نمی دانستند و بیشتر از روش های خشن افرادی چون خلخالی در دادگاه های انقلاب که بی شرمانه و بدون پروا به قتل و کشتار رهبران و مقامات رژیم گذشته مشغول بودند، حمایت می کردند . آن کشتارها گرچه سرآغاز خشونت های بعدی بود و برای همیشه چون فصل تاریکی در تاریخ کشور ما باقی خواهد ماند ولی آنطور که نقره کار می گوید دعوای مشتی لات و جاهل موافق و مخالف سلطنت نبود. در یک طرف حکومت نو بنیاد انقلابی نشسته بودند و در طرف دیگر امرای ارتش ، تکنوکرات های حکومت شاه و یا سرمایه داران و وابستگان به سلطنت پهلوی قرار داشتند که هیچ کدامشان لات و لومپن نبودند.

در شگفت ام که نقره کار از ۵۰ سال مبارزه مردم ایران در دوران پهلوی ها، نه از ارانی ها یادش مانده است و نه از نسل روزبه ها و سیامک ها و نه از دکتر مصدق و دکتر حسین فاطمی ها چیزی به خاطردارد و نه از مبارزات جبهه ملی ایران و سازمانهای عضو این جبهه و نه از بازرگان ها و طالقانی ها و سحابی ها و نه از جزنی ها و احمدزاده ها وسعید محسن ها و رضایی ها و بدیع زادگان ها. انگار ایشان هیچ خاطرهای از سازمان چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق و حزب توده و یا سوسیالیست های مسلمان و جنبش انقلابی مردم ایران ندارد. انگار که اصلا جبهه ملی اول و دوم را نمی شناسد و از مبارزات دانشجویی در داخل و خارج داستانی هم نشنیده است. از گلسرخی و دانشیان هم یادش نیست و از مبارزات عشایر ساکن ایران بی خبر است و از آنچه در این ۵۰ ساله بر خلق ها و اقوام مختلف ایرانی رفته است کسی برایش خاطره ای نگفته است و یا که چیزی درخاطرش نمانده است. از نام و نشان روحانیونی چون طالقانی و منتظری و لاهوتی و سعیدی و هاشمی و خامنه ای و کروبی هیچ نشنیده است و مسلمانان مبارزی چون بهزاد نبوی و قدیانی و عرب سرخی و موسوی و رجایی و باهنر و ده ها مبارز دیگر را انگار اصلا نمی شناسد و در مقابل این همه نام و نشان از مبارزین و مجاهدین ایران زمین فقط اسم یک مشت جاهل و لات چون " طیب و ناصر جیگرکی و رمضون یخی و اصغردادو ، ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی" یادش مانده است و نیم قرن مبارزه مردم ایران را با حکومت پهلوی به دعوای میان مشتی از "جاهل ها و لات ها" فرو می کاهد.

با حترام ،
رضا فانی یزدی
۲۷ بهمن ۱۳۹۱


*مطالب داخل گیومه برگرفته از دو قسمت مقاله آقای مسعود نقره کار است:
جاهل ها ولات ها، روحانیون و سلاطین(1)
http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=50748
جاهل ها ولات ها، روحانیون و سلاطین(2)
http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=50922

تعدادی از آخرین یادداشت ها